قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
بیست هفتم

تهیونگ: دو-هیون، چی شده؟

دو-هیون: هیچی. فقط... امیدوارم زودتر برسیم.

رسیدیم. خونه‌ی امن یه خونه‌ی قدیمی وسط جنگل بود. در چوبی بزرگ، پنجره‌های کوچیک، و یه حیاط پر از برگ خیس.

رفتیم تو. گرد و خاک. اثاثیه‌ی قدیمی. ولی یه چیزی توی دیوار بود. یه گاوصندوق.

جیمین: اینجا. پدر تهیونگ اینو ساخته بود.

تهیونگ رفت جلو. دستش رو گذاشت رو گاوصندوق. یه صفحه‌ی اثر انگشت داشت.

تهیونگ: اثر انگشت پدرم؟

جیمین: آره. تو باید بتونی بازش کنی.

تهیونگ انگشتش رو گذاشت. یه صدای بوق. باز شد.

داخلش پر بود از پوشه، عکس، فیلم، نوار کاست.

جیمین: مدارک. همه چی اینجاست.

هانا: (با اشک) بابا... همیشه می‌گفت یه روز حقیقت رو می‌گه.

جونگکوک شروع کرد به ورق زدن پوشه‌ها. یه دفعه ایستاد.

جونگکوک: این چیه؟ (یه پوشه قرمز) اسمش "پروژه‌ی نهایی". با عکس کانگ و چند تا آدم دیگه.

جیمین: اینا همدستاش بودن. بعضیاشون الان زندانین.

لی لی: پس می‌تونیم ببریمش پلیس؟

جیمین: نه. پلیس هم آدم داره. باید خودمون دستگیرش کنیم.

دو-هیون: چطور؟

جیمین: ‌‌یه نقشه دارم. ولی به کمک همه‌تون نیاز دارم.

..‌‌‌‌...........‌‌‌‌‌.....
دیدگاه ها (۶)

☕️قهوه تلخ☕️پارت بیست هشتمشب توی خونه‌ی امنهمونجا موندیم. جی...

☕️قهوه تلخ☕️پارت بیست نهمجونگکوک: لی لی... می‌تونم ببوسمت؟قل...

https://wisgoon.com/ho3eiin هیتر گزارش شه

صد تایید شدیم مبارکههه🥳🥳🥳🥳🙃🫠

The Secret of Love in the Dark ShadowPart =۹کافه‌ی قهوه تلخ....

The Secret of Love in the Dark Shadowpart =۱۱---همه جمع بودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط