اعتراف میکنم بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود ج

اعتراف میکنم بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود جلو من حرف زشتی میزدن میگفتن "فرانسوی حرف زدیم"
.
.
.
.
.
.
.
.
خلاصه اینطوری بود ک تو دبستان معلممون پرسید کسی زبون دیگه ای بجز فارسی بلده؟ منم هرچی کلمه فرانسوی بلد بودم گفتم
دیدگاه ها (۳۲)

یشاپیش صد دانه یاقوت همرنگ خونت،با نظم و ترتیب یک جا تو کونت...

برای اولین بار در تاریخ ویس دارم براتون یه پست 3D میزارم.......

آقا وجدانن ملت اعصابشون به ته خط رسیده .....دیروز رو یه در پ...

پسره ﺍﮔﻪ یه ﮐﭙﯽ ﺍﺯ ﻗﯿﺎﻓﺸﻮ ﺑﺒﺮﻩ ﺑﺎﻧﮏ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼﺑﻬﺶ ﻭﺍﻡ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺗ...

آقا من زنده ام!

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

دروغی که واقعی شد

چند پارتی کوک پارت ⁵ازش خوشش میومد همکاری کرد ...همینطوری کو...

سناریو اوبیکاکا

پارت ۵۱:حقیقت تاریک(یونگ شی)به صفحه ی شطرنج روبه روم خیره شد...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط