رمان گناه عشق
رمان گناه عشق 🍷
پارت۲۲
دیانا: وای مرسی ارباب کمکم کردید.
نیکا: مگه الکی بود؟
ارسلان: نه خیلیم واقعی بود.
دیانا: جانننننننننننننننننن؟!
ارسلان: نکا شما برید بالا سریع
نیکا: چشم🫢🥹...... بچه هااا بریم توی خونه.
نیکا و مقیع بچه ها رفتن توب خونه.
دیانا: ارباب من....
ارسلان:هیسسسسسسس
دیانا: اما؛....
ارسلان: بیام اتاقت باهم صحبت میکنم الان وقتش نیست.
دیانا: اتفاقا وقتشه. چرا گفتی ما رلیم؟
ارسلان: گندی بود که خودت زدی. بعدشم من نگفتم رلیم. خودت گفتی.
دیانا: اصلا من گفتم شما چرا تاییدش کردید؟
ارسلان چسبودنم به درخت و دم گوشم گفت:
ارسلان:فکرنکن من ازت خوشم بیاد من سوت بزنم دخترا دورم جمع میشن. من فقط برای اینکه خودت درامان باشی حرفت رو تایید کردم و جلوی نیکا و بچه ها اینجوری گفتم. اگر میخوای در آامش زندگی کنی باید یک مدت نقش رل منو بازی کنی خانـــــــــــم. فهمیدی؟
دیانا:اما!......
دستش رو دورکمرم انداخت و محکم کمرم رو چسبید.
ارسلان: فهمیدی؟ !
دیانا: ب.. له.. ا.. رباـ. ب
ارسلان: ارباب نه ارسلان درسته.
دیانا: چش... م
.....؟.....؟....
پارت۲۲
دیانا: وای مرسی ارباب کمکم کردید.
نیکا: مگه الکی بود؟
ارسلان: نه خیلیم واقعی بود.
دیانا: جانننننننننننننننننن؟!
ارسلان: نکا شما برید بالا سریع
نیکا: چشم🫢🥹...... بچه هااا بریم توی خونه.
نیکا و مقیع بچه ها رفتن توب خونه.
دیانا: ارباب من....
ارسلان:هیسسسسسسس
دیانا: اما؛....
ارسلان: بیام اتاقت باهم صحبت میکنم الان وقتش نیست.
دیانا: اتفاقا وقتشه. چرا گفتی ما رلیم؟
ارسلان: گندی بود که خودت زدی. بعدشم من نگفتم رلیم. خودت گفتی.
دیانا: اصلا من گفتم شما چرا تاییدش کردید؟
ارسلان چسبودنم به درخت و دم گوشم گفت:
ارسلان:فکرنکن من ازت خوشم بیاد من سوت بزنم دخترا دورم جمع میشن. من فقط برای اینکه خودت درامان باشی حرفت رو تایید کردم و جلوی نیکا و بچه ها اینجوری گفتم. اگر میخوای در آامش زندگی کنی باید یک مدت نقش رل منو بازی کنی خانـــــــــــم. فهمیدی؟
دیانا:اما!......
دستش رو دورکمرم انداخت و محکم کمرم رو چسبید.
ارسلان: فهمیدی؟ !
دیانا: ب.. له.. ا.. رباـ. ب
ارسلان: ارباب نه ارسلان درسته.
دیانا: چش... م
.....؟.....؟....
- ۳.۳k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط