او مانند مجرمی بود که در اتاق قاضی اجازه دفاع به او داده

او مانند مجرمی بود که در اتاق قاضی اجازه دفاع به او داده نمی‌شد.
نه اجازه صحبت داشت و نه اجازه دفاع و نه حتی فریادی..
همچون پرنده‌ای در قفسش کرده بودند و به او می گفتند رشد کن. موفق شو.
وقتی گیس بریده صدایش میکردند.
وقتی اشک چشمانش را نادیده می گرفتند.
سرتاسر او را تعصب فرا گرفته بود و درحالی که بال‌هایش را چیده بودند از او میخواستند پرواز کند.


"من نوشت"

"ر.کاف"
دیدگاه ها (۵)

Me

شب که میرسد خاطره‌ات گریبانم را میگیرد و من تقلا میکنم که خا...

برای چندمین بار دیر به کلاس رسید. دیر رسیدن عادت او شده بود....

د همینه دیگه! این چ رسمیه که یار بره اما فکرش بمونه؟.. خاطره...

𝓟𝓪𝓻𝓽1

چند پارتی از جیمین (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط