لعنت به برف

لعنت به برف..
لعنت به روزهای برفی..
لعنت به جاده های برفی..
لعنت به هر آنچه،
تو را به یادم می آورد ...
لعنت به این ذهن هرزه ی من که آلزایمر هم نمی گیرد!!!
آیینه ی دق شده است لاکردار...!
مقابل آینه که می ایستم ناخودآگاه مرور می کنم جای بوسه هایت را...
صورتم دفتر خاطراتی ست برای خودش..!
لعنت به این صورت که او هم به یادم می اندازد بوسه هایت را...
لَک و پیس هم پاک نمی کند جای داغ لبهایت را روی پوست فرتوت شده ی من!!
لعنت به زمان، لعنت به زمین،
لعنت به روزی که دیدمت...
لعنت به نگاهی که افتاد به چشمانت...
لعنت به جمله ی دوستت دارمی که فریاد زدم در خیابان ها!!
لعنت به من...
لعنت به خاطراتت...
لعنت به این مغز لعنتی که بدجوری بازیابی می کند خاطرات با تو بودن را...
آه ه ه ه ه...
ای خاطرات سیاه لعنتی...
چقدر خوب است این بیماری آلزایمر...!!!
کاش...
امّا،چرا این همه لعن به چیزهایی که ناگزیر بوده ام از آنها...
می دانم از کجا آب می خورد...
آری...
شیطنت های دختری جوان و چشمانِ حریص مردی که در شب زفافشان رقم زدند تقدیر مرا...
آن شب لعنتی...
شبی که بلیط سفرم به این خراب آباد صادر شد...
آخخخخخخ...
آن شب لعنتی...
دیدگاه ها (۱)

..در خاک هم دلم به هوای تو می تپدچیزی کم از بهشت ندارد هوای ...

و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!من مردگان بیشماری را دیده امکه را...

من برای خودم خط هایی دارم دور بعضی چیزها زیر بعضی چیزهاو روی...

سیمین بهبهانی: من اگر مرد بودم، دست زنی را می گرفتم، پا به پ...

رها🍂 امشب آخرین دقیقه آدر ماه را ورق می زنیم و شمع های روشن ...

نامه ای برای احساساتم/پارت سوم

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط