معامله نهایی

معامله نهایی


پارت ۲۶



رین ویو

کل بدنم درد میکنه . در اوردن چکمه هام یه پروسه کامل بود . تنها ویژگی خوب چکمه هام خوشگلیشون بوذ ، وگرنه الان پادردی که بهم هدیه کرد هیچ جوره خوب نمیشه .
بعد از یه جنگ کامل با چکمه هام دیگه حتی حوصله ندارم صورتم رو بشورم به چه برسه بخوام لباسام رو عوض کنم . در نتیجه ؟ فقط خودم رو پرت کردم روس تخت و مثل خرس خوابیدم . ولی این هوانگ لعنتی ، حتی تو خواب هم مثل عزرائیل اطرافم احضار میشه و به طرز ناراحت کننده ای خواب هایی که اون توشونه کابوس نیستن ‌. خودمم نظری ندارم که چرا ، ولی این مرتیکه خوشگل همیشه از کابوس نجاتم میده . خواب های مستی واقعا بی محتوان چون قبل از اینکه از خواب بپرم هوانگ رو در قالب الهه های یونانی دیدم ( میدونید لباس های الهه های یونانی چقدر خوب میپوشونتشون دیگه ؟😋) راستش این از کل کابوس های تکرار شونده ی چندسالم ترسناک تز بود . درواقع ، من ترسناک بودم که واقعا به هوانگ در اون موقعیت فکر کردم . من واقعا از همه ترسناک ترم .



نه . حرفم رو پس میگیرم . بیدارشدن ساعت یک ظهر درحالی که باید ساعت ۸ صبح سر کار می بودی از همه چیز ترسناک تره . با بیش ترین سرعتی که تو این سال ها از خودم دیدم بلند شدم و به هوانگ زنگ زدم ولی اون حتی نزاشت من شروع کنم
« لازم نیست نگران باشی . برات مرخصی زدم . انتظار نداشتم بعد از اونهمه مشروب خوردن پاشی بیای سرکار واسم حمالی کنی . اها ، برات سوپ خماری سفارش میدم . در کنار صبحانه بخورش ولی ناشتل نخور ، معده درد میگیری . خداحافظ »
لعنت بهت لعنت بهت لعنت بهت که همش باعث میشی تپش قلب بگیرم . اه این هوانگ عوضی چرا ادای جنتلمن هارو درمیاره و واسم سوپ خماری میگیره ؟, چه غلطا . اصلا چرا اجازه نمیده منم یچیزی بگم ؟ خب شاید دلم میخواست باهات حرف بزنم . عوضی
زانو هام رو بغل کردم و تا نیم ساعت بعد که صدای زنگ زدن پیک غذا رو نشنیدم تکون نخوردم .
به طرز عجیبی به حرفاش گوش کردم . سوپ رو تحویل گرفتم و بابت اینکه از قبل پرداخت شده بود تعجب نکردم . قبل از خوردن سوپ یکم صبحانه خوردم و طبق پیامی که پیک رسوند ( انگار یادش رفته بود توی تلفن بهم بگه ) بعد از خوردن سوپ خماری قهوه نخوردم . حتی مثل بچه های خوب بهش پیام دادم
« به دستم رسید . ممنونم . امیدوارم دفعه یعدس که یه پیک میفرستی دم در خونم بهم کیف بیرکینو رو تحویل بده »


#هیونجین #فیکشن
دیدگاه ها (۱۷)

معامله نهاییپارت ۲۷ (؟)در جواب پیامم چیز خاصی نگفت و فقط اس...

اینو یادم رفت تو پست قبل بزارممم

معامله نهاییپارت ۲۵ ( فکر کنم )اقا خلاصه این چند پاراگراف ای...

معامله نهاییپارت ۲۴i dont know how ادامه this shit sooooمیپر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط