#بے_صبرانـہ_منتظرتم

#بے_صبرانـہ_منتظرتم
پارت : 4
تهیونگ گفت: میخوام مثل قبل باشیم !
جونگکوک گفت: منم همینطور ‌
که یهو جونگکوک خم شد و تهیونگ رو بوسید!
چشم های تهیونگ از خوشحالی برق میزد ..و دستش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد جونگکوک هم دست هاش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد اونا همو میبوسیدن ....
تهیونگ از این که جونگکوک دوباره برگشته خوشحال بود..
بعد از چند دقیقه جشن تموم شد جونگکوک و تهیونگ هم هنوز پیش هم بودن ..جونگکوک تهیونگ رو بغل کرد و به سمت اتاقش برد اونو گذاشت روی تخت و خودش از اتاق رفت بیرون..
خدمتکار جونگکوک بهش گفته بود پادشاه باهاش کاری داره..جونگکوک رفت به سمت اتاق پادشاه ..
سرش رو خم کردو گفت : با من کاری داشتید سرورم؟
پادشاه گفت : میخوام درباره یه موضوع باهات حرف بزنم..
دیدگاه ها (۱)

#سکوت_ماموریتPart2جونگکوک سوار متورش شد و رفت به باشگاه بوکس...

#سکوت_ماموریتPart1جلسه‌ای بزرگ از طرف رئیس پلیس مین یونگی تش...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت: 2تهیونگ از باغ رفت بیرون کاملا قرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط