پارت ۱۷

پارت ۱۷

بعد پسره یه چیزایی گفت که تونست
مخ ات رو بزنه بعد ات شروع کرد
حرف زدن با اون پسره
که ات فهمید پسره همون همکلاسیش
هستش که باهم دوست بودن
ات خیلی ذوق میکنه که بالاخره تونسته با
دوستش حرف بزنه

ویو پیامای ات و سونگ هو

ات: خیلی بیشوری چرا بهم نگفتی سونگ هویی😂
سونگ هو: میخواستم ببینم دوستت رو یادت هست یا نه 😂
ات: معلومه که یادمه
ات: الان میخوای دوست پسرم باشی یا دوستم
سونگ هو:اگه مادمازل اجازه بدن میخوام دوست پسرشون باشم

بعد چند مین جونگکوک وارد اتاق میشه
ات روی تخت بود پشت کرده به جونگکوک بود
حتا متوجه نشود که جونگکوک امده تو اتاق
و داره بهش نگاه میکنه
جونگکوک دید که ات داره به یه پسر پیام میده
و ات همش در حال خندیدنه که باعث شود جونگکوک عصبیانی بشه
جونگکوک با عصبانیت نزدیک ات میشه و اونو بر میگردونه و روی پاهاش میشینه
با یه دستش دوتا دست ات رو بالا سرش نگه میداره و گوشی ات رو میگیره و پیامارو میخونه

جونگکوک: پس میخوای دوست دوخترش بشی
ات: اره

جونگکوک زبونشو تو لپش فرو میکنه

جونگکوک: هوم.... سرشو بالا پایین میکنه....
جونگکوک: ببینم بعد عکسی که براش میفرستم بازم میخواد دوست پسرت بشه یا نه
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۸جونگکوک: ببینم وقتی که عکس بوسیدن هم دیگه رو براش بفر...

پارت ۱۹ویو جونگکوک داشتم سیگار میکشیدم که یکی از افرادم وارد...

پارت ۱۶از اون قضیه تا الان ات با جونگکوک یک کلمه هم حرف نزد ...

نظرتون درمورد این پیشی چیه

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

گل خونی پارت 9رفتن داخل اتاق & اینجا اتاق شما و اقای تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط