باز فریاد زدم حال پریشانم را

باز فریاد زدم حال پریشانم را
چه کنم از غم تو دیده‌ی گریانم را

نیمه شب جار زدم عشق تو را در غزلم
تا که پایان بدهم هق هق پنهانم را

آه و افسوس که هر شب جگرم می‌سوزد
رفته‌ای تا که به آتش بکشی جانم را

بر سرم کلبه‌ی تنهایی من آوار است
چه کنم بعد تو کاشانه‌ی ویرانم را

باش تا شاعر شیدای تو باشم همه شب
دائما طرد نکن قلب غزل خوانم را
دیدگاه ها (۰)

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاش...

چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی دانم،چنانم کرده ای عا...

چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاش...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط