من میــنویسم از تو، تو میـنویسی از من

من میــنویسم از تو، تو میـنویسی از من
انگار ما دو روحیم، در انحصار یک تن
چیزی شبیه عشقیــم، چیزی شبیه رویــا
حتی زبان ما هم، گاهی به وصفش الکن
شـــاید خدا برایم، روح تورا فرستــــــــاد
روحی که وصل من بود، نزدیک تر ز گردن
با قصه ی من و تو، شعری دوباره گل کرد
با ماجرای ســیب و زنی کـنــار یـک مرد
زنی که می نشیند، مــات نــگاه رویـت
با گونه های سرخ و با چشم های روشن...
این قصه هم سرآمد، با یک جدایی اما
من مینویسم از تو، تو مینویسی از من
دیدگاه ها (۲)

زخم بزن، بلکه اتفاق بیفتد …بلکه از این سینه، اشتیاق بیفتدمی ...

قربان لبت دلبر لبخند اناری!.سرچشمه ے اشعار من از چشم تو جاری...

كاش می دانستيم عشق...مثل برف نيست كه سرد و بی روح باشد مانند...

بوسه هایت را همانند ِ شرابی داشتمآرزوهای محال و بی حسابی داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط