Part

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃         ✦ Part 13 ✦         ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯

⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡


گارد گرفتم تا اونا هم حاظرشن....

من:فقط دوتا قانون داریم...هرکی از خط دایره پاشو بزاره بیرون میبازه...و هرکی دیگه نتونه تکون بخوره هم میبازه...درست مثل مسابقه ی اصلی.... و اینکه 1 ساعت اول رو من دفاع میکنم شما حمله و 1 ساعت بعد رو شما دفاع میکنید و من حمله...سوالی هست؟

میدوریا:ولی ما 2 ساعت و نیم وقت داریم پس اون نیم ساعت چی؟

دوستاش زدن تو سرش...آخی فکر میکردن یادم نیست

من:اون نیم ساعت برای استراحته،اگه میذاشتی میگفتم،من حواسم به همه چیز هست

آخ سرم...لعنتی...یهو سرم درد گرفت...این یه ماه همش اینطوری میشم...

من:ولی...بنظرم اگه اون نیم ساعت هم تمرین کنیم بهتره....

صدای ای بابا گفتنشون میومد...ولی...من نباید اینو میگفتم...یعنی به اختیار خودم نبود....اصلا چرا همچین حرفی زدم؟ترس کل وجودمو فرا گرفت...یعنی کسی داره منو کنترل میکنه؟نکنه اون رعد و برق هم از عمد بوده؟نه نه...امکان نداره...لعنتی بعدا باید از سیستم بپرسم

من:ش_شروع کنید

دستامو به نشونه ی گارد آوردم بالا و اونا هم آماده حمله شدن

اول از همه میدوریا اومد جلو،میدونستم این پسر جربزه داره...کم کم بقیه هم اومدن جلو و جنگ شروع شد
حمله میکردن و من فقط دفاع میکردم...میدوریا مشت میزد و من مشتشو دفع میکردم...حقیقتش بدون اغراق کارشون بد نیست ولی به پای من نمیرسن،سرجام وایستاده بودم و اصلا نمیتونستن تکونم بدن...باکوگو یه گوشه وایستاده بود و هرازگاهی میخواست بیاد جلو ولی پشیمون میشد....اها بالاخره اقا به خودش زحمت داد و اومد جلو و مشتشو پر از انفجار کرد و به سمت صورتم حمله ور شد،میخواستم بدونه دیگه هیچ عددی نیست...پس گاردمو اوردم پایین و با یه پوزخند نگاش کردم...مشتشو آورد جلو محکم و محکم ولی وقتی مشتش به صورتم خورد...اجزای صورتم یه ذره هم تکون نخورد...حتی پلک هم نزدم...این قدرت بدنیه منه...فقط نمیدونم چرا سیکس پک درنمیارم

وایستاد...توی شوک بود

باکوگو:چطور امکان داره

من:انتظار چی داشتی؟که مثل گذشته بشینم و گریه کنم؟ها...احمق

دیگه جوابشو ندادم و به مبارزه تمرینی ادامه دادم با بقیه...تنها کسی که بنظرم کارش خوب بود شوتو و باکوگو و میدوریا بود...میگم باکوگو...چون با خودم روراستم،کارش خوبه مطمعنم،ولی...قدرت میدوریا با همشون فرق داره...قویه...خودش نمیتونه ازش استفاده کنه...ولی قویه...بشدت قویه...اگه از صدرصدش استفاده کنه میتونه منو بکشه...

یک ساعت مداوم داشتیم تمرین میکردیمووهمشون خسته بودن،من اونقدر سنگدل نیستم و اون حرفی که زدم دست خودم نبود....باید بهشون استرا حت بدم

من:خیلخب...برید استراحت..فقط نیم ساعت وقت دارید،یه ساعت دیگه میایم واسه مبارزه

و خودم سریع دور شدم از اونجا...و رفتم تو خوابگاه....لعنتی باید سریع بپرسم

من:آیا شخص دیگه داره منو کنترل میکنه؟

سیستم:نه

من:آیا شخصیت دیگه ای توی وجود منه؟

سیستم:بله

دنیا دور سرم چرخید...این یعنی من بیماری دوشخصیتی دارم

من:کی...کی کل وجود منو فرا میگیره؟

سیستم:فردا...

یعنی روز مسابقه...باید حواسمو جمع کنم که هیچی مانع انتقامم نشه..

یهو جیرو اومد تو

جیرو:همه چیزو ششنیدم...ببین تو نباید انتقام بگیری،بخاطر این داری تغییر میکنی که انتقامجویی کل وجودتو فرا گرفته

رفتم جلو و یقه اش رو گرفتم...نه،من نباید اینکارو کنم،نمیتونم متوقفش کنم

من:جیرو...جیرو دست خودم نیست...جیرو کمک

یهو جیرو رو ول کردم...این...این من نبودم

من:جیرو برو بیرون،من خطرناکم...برای اموزش هم نمیام...ممکنه یکی از شماها رو بکشم...برو برو...به آیزاوا بگو نورا یه مشکلی داره...برو برو بیرون

جیرو رفت بیرون و من همونجا افتادم روی زمین....


┃   ✍︎ Written by melika┃

نویسنده این سناریو:💖❤
https://wisgoon.com/melika.omega
❤💖
دیدگاه ها (۱)

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮  ┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃  ┃         ✦ P...

#رقیب_سخت پارت ۳۳...باکوگو چشماش از تعجب گرد شده و داره به ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط