My professor

My professor
Chapter:2
Part:14

آماده بود تا وسط ابروهای هر کسی که برای هیزل کوچک ترین تهدیدی محسوب میشد رو نشونه
بگیره ...
اما چه غمی بالا تر از اینکه یه تک تیر انداز تهدید اصلی برای دختر مورد علاقه شو خودش بدونه ...........

جیمین:رئيس .....


اولین واکنش تهیونگ نسبت به اون صدا نشونه گرفتن شخص پشت سرش بود ...
کاملا ناخودآگاه تھیونگ بخش زیادی از زندگیش رو توی کوچه و خیابون و بین آدمای نامردی که از پشت خنجر میزدن گذرونده بود ... و با این واکنشای ناخودآگاه زنده موندنش رو به دندون گرفته بود .....


دست راستش که تفنگو توش نگه میداشت کاملا صاف روبه هدف بود و دست چپشو برای مچش
تکیه گاه کرده بود ... چشمای وحشت زده ی جیمینو که دید تفنگو غلاف کرد ....
فاک فراموش کرده بود چرا اونجاست .....
جيمين نفسشو آزاد کرد ... پلک کلافه و طولانی ای زد و سعی کرد به خودش مسلط شه .

جیمین :ماشینو دادم رفت ... همونطور که دستور داده بودین ... بابت تاخیر متاسفم .....
مشتری دست به نقد گیر نمیومد ماشینو بهش بفروشم ....

و بعد دستاشو دو طرفش از هم باز کرد

جیمین:میبینی چه پسر خوبی شدم. حالا آشتی ایم؟

تهیونگ نفس عمیقی کشید تا از خیالاتش جدا شه و به دنیای واقعی برگرده .....
اسلحه رو به کمرش برگردوند ... جیمین که زیر چشمی حرکاتشو نگاه میکرد سوالی رو مطرح کرد
تا کمی به رئیس مرموزش نزدیک تر بشه

جیمین:اینکه جلو دوربینای شهر اسلحه حمل می کنید براتون دردسر نمیشه؟

تهیونگ چشمای خمارشو به چشمای کنجکاو جیمین دوخت و با صدای دو رگه و ریلکسش گفت:

تهیونگ:من اندازه موهای سرت پارتی دارم بچه جون ...میتونم جلو همین دوربینا تیکه تیکه ت کنم و آب از آب تكون نخوره ....


جیمین: چرا باید تیکه تیکه ام کنی رئیس؟ یه اشتباه کردم تاوانشم از فک و دهنم گرفتی .....
من برای باندت کم عرق ریختم؟ ... این حجم از تهدید و کنایه بی انصافيه ....

تھیونگ: یه اشتباه؟

موبايلشو از جیب داخلی کتش خارج کرد و به جیمین نشون داد

تهیونگ:نگو که اینا پیامای تو نیست دروغ شنیدن ناراحتم میکنه

جیمین اولش هیچ ایده ای نداشت که داره در مورد چی صحبت میکنه اما وقتی صفحه ی پیاماشو با اون دخترک عجیب تو دست تهیونگ دید موج سردی از استرس تو بدنش پیچید ......

برای اینکه واسه خودش زمان بخره و واسه گندی که زده فکر چاره بکنه چشمشو رو تک تک پیاما حرکت داد ....

"چقد از من فرار میکنی خوشگله "
"کلاسو بپیچونم بریم ادامه حرفاتو بزنی؟ "
"چه حرفی تو کی هستی ؟؟ "
"با چند نفر قرار بود معامله کنی؟ جیمینم دیگه "
"خوشگل من داره منو نادیده میگیره؟! "

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🌊

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۹)

My professor Chapter:2Part:15و اما پیام آخر که توسط استاد جئ...

My professor Chapter:2Part:16جونگ‌کوک:درمورد تمام احتمالات ف...

My professor Chapter:2Part:13خودش رو یادش میومد ... روزی که ...

My professor Chapter:2Part:12سرشو پایین انداخت تا اون پیرمرد...

[ادامه...]غروب...تهیونگ روی مبل نشسته بود و داشت لپ‌تاپش رو ...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط