اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزم

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزم
که هر شب پشت یک شیشه، برایت اشک می ریزم

زمستانم، مرا یلدا نشین چشم هایت کن
که از باران فراوانم، که از مهتاب لبریزم

غزل می خوانم امشب، بیت در بیتش تویی انگار
تویی آن شاه بیتی که به پایش شعر می ریزم

بیا امشب کنارم،عشق دم کردم،به زن بر دف
وَ مولانا بشو تن تن بخوان، من شمس تبریزم

شرابی از لبت می جوشد و مستم کن از عطرت
بکش آغوش ،روحم را که شبگردی غم انگیزم

بیاور گیسوانت را رها کن روی دوش باد
که از گل های نیلوفر درین دنیا بپرهیزم

دلم مانند طفلی راه گم کرده پریشان است
کمک کن تا ازین پس کوچه ها آرام برخیزم

"همه کارم زِ خود کامی به بد نامی کشید آخر"
که یلدایی دگر آمد، برایت اشک میریزم....
دیدگاه ها (۱۶)

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

شب جمشید و جامش شب بوسه ،به خاکش شب حافظ و سعدی شب پارسی، و ...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هرشب پشت یک شیشه،برایت ...

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمباید که از این زخم ها قدری بپر...

روزها از غم تنهایی خود لبریزمو شبانگاه در آغوش تو می آمیزمخی...

.اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزمهمیشه درد خودم را به سینه می ر...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزم ِرها شده‌ای پیش پای پاییزم اگ...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط