𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
p1
اواخر تابستون بود. حدودا پنج دقیقه ای بود که تهیونگ بدون هیچ حرفی جلوی در باشگاه جدیدش ایستاده بود. هوا به قدری گرم بود که آفتاب پوست گردنش رو می‌سوزاند و قطره‌های عرق از کنار شقیقه‌هایش پایین می‌اومدند. نفس های عمیق و نامنظمی میکشید. شاید این نامنظم بودن نفس هاش، تلاش بدنش برای کنار اومدن با چیزی که کمی آن‌طرف تر انتظارش را می‌کشید بود. تنها فکری که توی سرش می‌پیچید، این بود که حالا چطور با دنیای بیرون مقابله کنه. چطور با آدم های جدید، اکیپ های بزرگتر از خودش و بقیه ی چیز ها روبرو بشه. آرزو میکرد کاش میشد بهش یه سالن اختصاصی بدن. جایی که هیچکس نباشه؛ خودش، توپش و حلقه.
ساکش رو محکم تر از قبل به پهلوی چپش فشرد. نفس عمیقی کشید. زیر لب هوفی گفت و قدم های بلندی برداشت.



بیست دقیقه بعد
تهیونگ درحالی که دریبل های تا به تا میزد به اطرافیانش خیره شد.
اطراف تهیونگ پر از آدم بود، اما تهیونگ احساس میکرد هیچکس اون اطراف نیست.
تهیونگ سنگینی نگاه هایی رو روی دوشش حس میکرد که مطمئن نبود متوجهش باشن. وقتی کسی می‌خندید، با موهاش بازی میکرد. چون احساس میکرد هر خنده ای ربطی بهش داره. انگار مردم اون رو زیر ذره بین غول آسا قرار دادن و بررسی میکنن.

از نظر تهیونگ، تقریبا هیچ چیز جالبی اون اطراف نبود. وسیله ی جالبی، آدم جالب و چشم گیری، هیچ چیز... هیچ چیز غیر از توپ عزیزش، توپ شانسش..
پس شروع کرد به دریبل زدن. نه دریبل های محکم و سریعی که توی بازی های دوستانه میزد. دریبلی که با هر برخورد توپ به زمین، بخشی از استرسی که سر انگشت های تهیونگ جمع شده بود هم زمین بخوره.
صداهای اطراف کم کم محو شدن و تنها چیزی که واضح بود، صدای دریبل های پشت سر هم تهیونگ بود.
اما ناگهان، چیزی حواس تهیونگ رو پرت کرد. چشم های تهیونگ ناخودآگاه به سوی دیگری چرخیدند.


50 لایک، 50 کامنت 25 بازنشر
دیدگاه ها (۰)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. «از لوپست، راحت تر...

اومدم کصشعر بگم، خواستی ردش کن💁🏻‍♀️𝕴'𝖒 𝖑𝖚𝖈𝖐𝖞 𝖞𝖔𝖚'𝖛𝖊 𝖇𝖊𝖊𝖓 𝖐𝖊𝖊...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²²تهیونگ قدم هاشو و محکم تر برداشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط