part عشق پنهان

part59 عشق پنهان
《ویو ات شب》
جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آقای جئون با جونگ کوک صحبت کرد جونگ کوک خیلی تو فکر بود ... اصلا ولش کن به من چه ...
نویسنده: ات چشماش رو بست و سعی کرد بخوابه ولی ذهنش خیلی درگیر بود و خوابش نمی‌برد
از جام اروم بلند شدم و رفتم پایین توی آشپزخونه یه لیوان آب خوردم و رفتم نشستم روی مبل اصلا خوابم نمی برد ذهنم خیلی درگیر بود سعی کردم به این اتفاقاتی که افتاد زیاد فکر نکنم ولی نمیشد ...
《ویو ات ساعت ۶ صبح》
خورشید درومده بود هوا روشن شده بود و من هنوز نخوابیده بودم ...
《ویو جونگ کوک》
از خواب بیدار شدم ات کنارم نبود کجاست این دختر ؟؟به زور از جام بلند شدم جای تیر های روی بدنم واقعا خیلی درد میکرد ... رفتم پایین
جونگ کوک: ات ...
ات: جونگ کوک چرا اومدی تو باید رو تخت استراحت کنی دیونه ای مگه
جونگ کوک: آره دیونم دیونه ی تو ...
ات: ...
《ویو ات》
از جام بلند شدم و رفتم سمت جونگ کوک دستش رو گرفتم و بردمش سمت کاناپه
ات: دراز بکش اینجا
جونگ کوک : من حالم خوبه ات ... نمیخواد انقدر نگران باشی
ات: ولی تو هنوز خوب نشدی از رو تخت بلند شدی اومدی پایین
جونگ کوک: ات فلج که نشدم به بازو هام و سینه هام تیر خورده همین ... من نمیخوام تو نگران باشی اوکی؟؟
ات: ...(چشم قره) اوکی ...
دیدگاه ها (۴)

part60 عشق پنهانجونگ کوک: آفرین کوچولوات: یه کار نکن لگد بند...

part58 عشق پنهان《ویو ات》آقای جئون با چهره‌ی ناراحتی اومد پای...

part57 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》با این حرفاش شوک زیادی بهم وار...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط