پارت

پارت ۲۹.
بچه این پارت رو ویسگون پاک کرده ولی من دوباره گذاشتم
ولی این دفع تغییر دادم

کوک : ات تو واقعا دیوونه ای من به تو چی گفتم ها
ات : کوک لطفا
ویو کوک : همین طور داشت حرف میزد کردم داخلش
۲۰ دقیقه بعد
کوک : اوف تا صبح زیرمی
ات : اه درد داره بسه اه اه اه
کوک: خفه شو ات
ویو صبح
کوک : ساعت چنده اوف نیم دیقیقع دیگع باید بیدار شم
ات ات پاشو
ات: اییی دلم
بلندش کردم گذاشتمش رو پاهام
کوک : ببین تغصیر خودت بود
ات : ددی من امروز نمیام لطفا. تورو خدا
کوک : اوک ولی پاشو برو تو وان تا بهتر شی
ات: نمیتونم پاهام درد
کوک : ببین گفتم دیگه
بلندش کردم بردم تو وان خودم هم رفتم حموم بعدش آماده شدم صبحانه خوردم میخواستم برم اومدم بالا با ات خدافظی کنم
کوک : ( پای گوش ات ) خدافظ بیب
ات : اممم خدافظی ددی
دیدگاه ها (۷۹)

پا ت ۳۰ ویو کوک سر وار ماشین شدم رفتم ویو ات از وان در اومد...

پارت ۳۱ من و کوک امروز تازه ازدواج کردیم و مامان کوک خیلی من...

پارت ۲۸ معلم سخت گیر مندیدم کوک نبود میخواستم برم داخل که یه...

پارت ۲۷ معلم سخت گیر منکوک:سلام بیب ات: سلام عشقم (بوسش کرد)...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

♥️♥️سلام من اومدم برای پارت جدید پارت 3ویو صبح ته تهوقتی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط