TaLaBkaR

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ
#TaLaBkaR
#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟜
چند دقیقه همون طوری بودم که به خودم آمدم

_فایده نداره من ب..باید فرار کنم

پنجره که توی اتاق بود رو باز کردم
_ارتفاعش انقدر زیاد. نیست فقط‌‌.. نگهبانان رو چیکار کنم..

از پنجره بریدم پاین روی بوته ها افتادم برای این که حواست نگهبان پرت کنم یه سنگ پرتاب کردم اون طرف
سری از در رفتم بالا‌

و بعد به سمت جاده رفتم راه افتادم سمت که آمده بودیم

_اینجا کجاستتتت‌.. چرا انقدر از سئول دوره!!!
راه افتادم تا رسیدم به یه بار

که روش نوشته بود golden(طلایی)

راهی جز رفتن به اونجا نداشتم شاید یکی کمکم میکرد که فرار کنم

ویو جونگکوک__
بعد نیم ساعت که گذشت رایلی رو صدا کردم قرار بود که باهاش رابطه داشته باشم ولی هر چی صدا کردم پاین نیومد خشمم به جوش آمد رفتم در اتاقش وقتی بازش کردم هیچی توش نبود در پنجره هم باز بود

_فرار کرده لعنتی..
رفتم نگهبان ها رو صدا کردم با عربه گفتم

«انقدر بی عرضه اید که یه ریزه پیزه از دستتون فرار کرده»

رفتم تو اتاق کارم همه چیو بهم ریختم
_ پیداش کنم زنده اش نمیزارم
مطمئنم رفته golden وگرنه اینجا جایی دیگه ای نداره
زنگ زدم به تهیونگ
_ الو
گفت
_الو خوبی جونگ کوک
گفتم
«مهم نیست تهیونگ ببین توی بار دختری چشم خاکستری ریزه پیزه سفید پوست توی بار نیست»
گفت
_دختر چشم خاکستری؟
جونگ کوک نه فک نکم

چشمای تهیونگ برغ زد گفت :

«چرا الان وارد بار شد»

گفتم
_خب حواست بهش باشه الان میام

گفت
«باشه اوکی فق..»
که قطع کردم

لباس هامو پوشیدم
یه پیراهن مشکی با یه شلوار مشکی

ویو رایلی______

وارد بار شدم بوی گند الکل و سیگار همه جا رو برداشته بود
وارد شدم رفتم جایی که نوشیدنی میگرن گفتم

«سلام ببخشید اینجا کجاست تا سئول چقدر راهه؟»
گفت
_نمیدونم فقط میدونم زیاده
گفتم
مگه کره نیست؟
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
شرط
¹⁰لایک
¹⁰کامنت
⁴بازنشر
دیدگاه ها (۱۳)

توجه بچه ها اگه https://wisgoon.com/kim_mari0رو فالو کنید ۳ ...

#تهکوک

#تهکوک

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط