نه مرا می‌شناخت

نه مرا می‌شناخت

و نه من می‌شناختم اش

او تنها یک اتفاق بود

اتفاقی نه از آن دست که هر روز رخ دهد....

اتفاقی که یکبار پیش آمدوُ....

رفت!

رفت و من هم رفتم!
دیدگاه ها (۱)

رحم هر ماه خودش رو برای اتفاقی آماده می‌کنه که شاید اصلاً نی...

«مرد را می‌توان با زنی که دوست دارد شناخت؛ تصور کن! مرا با ت...

در "" حسرت گذشته "" ماندن، چیزی جز از دست دادن امروز نیست؛تو...

ضمانت نامه آمریکا برای مصدق دقایقی بعد از ترک خیابان‌ها توسط...

او تنها یکبار مرا نگاه کرداما ، من!مدت هاست که به آن نگاه فک...

این پست را تقدیم می‌کنم به رفیق‌هایی که از پشتِ همین فاصله‌ه...

وقتی اتفاق بدی برایت می‌افتد، سه انتخاب داری: می‌توانی اجازه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط