(شعر از خودم)
(شعر از خودم)
دردم از یار است و یارم بی خیال×
رفت و امیدی ندارم بر وصال ×
هر چه نالیدم که یارم بشنود ×
یار گویی سال ها کر بود و لال ×
در فراقش گشته ام من هاج و واج×
جسم و جان خویش دیدم بر وبال×
این چه رسمی باشد از احوال یار×
یار یک لحظه نپرسد زان سؤال ×
هر که دیده روی زردم پرس کرد×
نیست جز دوری مه رویش ملال×
تا به کی باید بمانم منتظر ×
روز و هفته ماه و سالی چند سال×
ای دریغا دیده نابینا شده ×
ماه تابان کی عیان دارد جمال ×
داغ دوری جان لالی را گرفت ×
مرده را سودی ندارد پرس حال ×
(قالب شعر غزل.لطفا نظر دهید)
دردم از یار است و یارم بی خیال×
رفت و امیدی ندارم بر وصال ×
هر چه نالیدم که یارم بشنود ×
یار گویی سال ها کر بود و لال ×
در فراقش گشته ام من هاج و واج×
جسم و جان خویش دیدم بر وبال×
این چه رسمی باشد از احوال یار×
یار یک لحظه نپرسد زان سؤال ×
هر که دیده روی زردم پرس کرد×
نیست جز دوری مه رویش ملال×
تا به کی باید بمانم منتظر ×
روز و هفته ماه و سالی چند سال×
ای دریغا دیده نابینا شده ×
ماه تابان کی عیان دارد جمال ×
داغ دوری جان لالی را گرفت ×
مرده را سودی ندارد پرس حال ×
(قالب شعر غزل.لطفا نظر دهید)
- ۱.۳k
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط