اورا

🔹 #او_را... (۹۴)





دوساعت بعد کنار زهرا ، محو حرف‌های سخنران شده بودم !



« جلسات گذشته کمی راجع به اهمیت هدف و رسیدن به اون ، صحبت کردیم .



اما امشب میخوایم به یه موضوع خیلی مهم بپردازیم که قبلا هم یه گریز هایی بهش زدیم .



و اون مسئله ، لذته.



انسان ها اسیر لذت هستن !



اصلاً هرکاری که ما میکنیم برای لذت بردنه.و این خیلی هم خوبه ! چه ایرادی داره؟



مدل ما اینه. هممون دنبال لذتیم. از اون دزد و داغونش بگیر ، تا عابد و سالکش !



ولی باید دید هر کدوم دنبال چه لذتی رفتن که به اینجا رسیدن !؟



دزده دنبال کدوم لذت رفته ، عابده دنبال کدوم لذت !؟



برای عاقبتتم که شده ، حواست باشه دنبال چه لذتی میری ! »


ناخودآگاه فکرم رفت سمت مشروب و سیگار و آهنگ ، مهمونی و رقص و عشوه و پسر و ...!



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-نود-و-چهارم/
دیدگاه ها (۱)

🔹 #او_را... (۹۵)از کوچه که خارج شدم ، طبق عادت ، دستم رفت س...

🔹 #او_را... (۹۶)بعد از مدت ها میخواستم برم بیرون. یک ساعتی ...

🔹 #او_را.... (۹۳)حرف‌هاش دلم رو یه‌جوری میکرد ولی نمیفهمیدم...

🔹 #او_را... (۹۲)صبح با صدای آلارم گوشی با نارضایتی چشم هام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط