#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت 19

تهیونگ:خوب زیاد فکر و خیال نکن...

(تهیونگ از اتاق شوگا میره بیرون)

یِنا:تهیونگ؟

تهیونگ:جانم

یِنا:ایشششش نگو جانم بگو بعله

تهیونگ:خوب فرمایش

یِنا:بریم بیرون

تهیونگ:نه

یِنا:(سکوت)چرا نه؟

تهیونگ:دوست ندارم

یِنا:😐

تهیونگ:خوب برو دیگه

یِنا:نخریدی که

تهیونگ:کوچول با من در نیوفتا

یِنا:چه گوز گوزیا

تهیونگ:(خنده)

یِنا:وایه من چوصی نیایا من با دهن گاراژم میخورمت....

تهیونگ:به به بیا تو اتاق

یِنا:چیزه نه من دهنم کوچوله

تهیونگ:نه بیا کار دیگه دارم باهات

یِنا:خوب باشه(فرار میکنه)

تهیونگ:چرا فرار میکنی(خنده)

یِنا:بعد اون حرفم احساس کردم دارم آب میشم آخه منه مافیا خودم و ضایع کردم جلوش‌.....
عررررررررررررررررررررررررررررررررر ریدمممم....

پرش زمانی به ساعت 6 :

لیا:بیاین بریم دریا اون رستورانه

میا:پول نو

لیا:به حساب من(کلافه)

جونگ کوک:آخ جون

لیا:همه رفتن آماده شدن منم آماده شدم رفتم پایین به به همه شیک و پیک کردن جونننننن جیمینننننننن چه کردهههههه من ووووو دیووونه کردهههههه

لیا:جیمین مراقب باش ندزدنت(چشمک)

(تا حرف شو زد از در خونه رفت بیرون)

جیمین:(خنده)

ویو رسیدن به دریا:

لیا:چه رستوران باهالی

تهیونگ:حتما دخترای هرزه اینجا زیاده

یِنا:تو به دخترایه هرزه نگاه نکن

میا:بریم؟

لیا:بوریم

لیا:رفتیم تو و نشستیم رو یه میزی و غذا سفارش دادیم یِنا و میا که مثل چی داشتن غذا میخوردن پسرا هم به این ور اون ور نگاه میکردن بعد میخوردن.....

لیا:میا جون یه نفس بگیر

میا:تو به نفس های من کار نداشته باش تربچه

لیا:😐

یِنا:خوش مزه بود

تهیونگ:خیلی

لیا:ما تازه شروع کردیم شما تموم کردین؟

تهیونگ/یِنا:ما اینیم دیگه(خنده)

پرش زمانی به نیم ساعت بعد:

لیا:یهو دیدیم 4 تا دختر دارن نزدیک می ما میشن....
که یکی از دخترا به جیمین گفت...

دختره:ددی جوننن

جیمین:وات؟

لیا:تو گوه میخوری به دوست پسر من میگی ددی(عربده)

جیمین:😳

لیا:سریع لیوان شرابم و برداشتم زدم تو سرش....

یِنا:عالیییی

یِنا:من در حال تماشا کردن دعوا لیا و دختره بودم که...یکی از دخترا اومد رو پای تهیونگ نشست و....

دختره:ددی من عاشق لبت شدم....

یِنا:دختره هرزه ی جندههههههه(عربده)

تهیونگ:😳

یِنا:با پاهام ‌زدم تو شکم دختره که پرت شد از روی ته پایین...

تهیونگ:‌‌یِنا خودت و کنترل کن

‌یِنا:من بعدا با تو کار دارم جناب آقای کیم‌

ادامه دارد:-)

شرایط:

5 لایک

2 بازنشر

1فالو

10 کامنت
دیدگاه ها (۱۸)

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

#رد_خون_و_بوسه18شوگا:بدن سفیدت...(خمار)لذت بخشه...میا:(ترس)ر...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟗جیمین دستشو بین موهای میا گذاشت و صورت می...

پارت:۳ویو صبح:ات ویو:با سنگینی روی شکمم بلند شدمبرگشتم پشت ک...

ازدواج از اجبارChapter:2P:2"ویو الیزابت"رفتم نزدیکش زدم تو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط