دلم تنگ است و یاد یار دارد

دلم تنگ است و یادِ یار دارد
از این بازیچه ها بسیار دارد
گهی بر سازِ او رقصانِ هر در
گهی بر شعله اش انکار دارد
الهی کو سبب تا جان ستانی؟
بجانم  شُعله ها   انبار  دارد
شب و روزم شده فریادِ دلبر
تبم بر جان و تن اقرار دارد
عذابم گشته رخسار پریشش
به زخم کهنه نیش مار دارد
دیدگاه ها (۵)

قاصدک  بی من  نرو  من  بیقرارت  آمدمدر پی معشوقِ جان از کوچه...

به خود آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی ...

دردت بجانم  مانده و جان در پی جان می روددر عالم  شوریده اش  ...

گر شدی محبوب بدان عشق اهورایی ز توستدر هوای عشق بدان شور هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط