‏اما روزگار همیشه یک‌جور نبود. روزهای خوب بود و روزهای بد هم بود؛ و ما بزرگ‌تر که می‌شدیم بدتر می‌شد. آیدین گفت: توی این مملکت پیش از این‌که به سی‌سالگی برسیم تباه می‌شویم. تو یک‌جور، من یک‌جور، آیدا هم یک‌جور دیگر.

📗سمفونی مردگان

#خاص
دیدگاه ها (۷)

به چه می اندیشی؟ نگرانی بیجاست. عشق اینجا و خدا هم اینجاست. ...

منو نبوس ، این کارا دیگه فایده ی ندارهبوسیدنت ، منو به یاد د...

‌پرتقال ها رااز هر طرف که می برمخونی اندچرا خدای بزرگکاری بر...

‌روزهایی هست که باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید... روزهای...

+ چرا - اونم مثل منه مادرش رو از دست داد بچه که بود من و مین...

استی: چیزی که شگفت‌انگیزه اینه که جونگین با گذشت زمان هر روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط