#نوستالوژی#

#نوستالوژی#
آنه،تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...
وقتی روشنی چشمهایت...
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت...
از تنهایی معصومانه دست هایت.
آیا میدانی که در هجوم دردها و غمهایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت،حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود...
آنه،اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری...
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی...
و اینک،آنِ شکفتن و سبز شدن...
در انتظار توست...
در انتظار توست...
دیدگاه ها (۱)

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

آنــــــــــه... تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...وقتی روش...

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت...

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت...

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت ...

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشتوقتی روشنی چشمهایت ...

آنه !تکرار غریبانه روزهایتچگونه گذشت وقتی روشنی چشم هایتدر پ...

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت ...

آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشم هایت… د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط