.

.

مامانم بابامو صدا زد که دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست
منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟
بدجوری بغض گلمو گرفت..

.
دیدگاه ها (۴)

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_15🍷🎸- حالت خوبه؟!جای...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

اخرین دعا 28

پارت:۱ویو ات:صبح با جیغای‌ِ مامانم بلند شدم چی شده؟سریع  رفت...

.قتل. پارت پنجم

p10کمی از پودینگ روی میز برداشتم آروم مشغول خوردن شدم.بعد از...

ابلیس

پارت هشتم فک کنم هنتای داره مشتی نخون دوست نداشتی الهه ✨ خود...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:5^دوباره دارم همون کارو باهاش میکنم،هیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط