داشت برایم شعر می‌خواند...

داشت برایم شعر می‌خواند...
که پریدم میان یکی از مصرع‌ها و گفتم:
بوسه دارید؟
ابروهایش را گره زد و با لبخند
نگاهم کرد!
تکرار کردم شما بوسه دارید!؟
از آن بوسه‌ها که انتها ندارند!
که دوستت دارم‌هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!
از آن بوسه‌ها که دهانم را طوری پر کند
از گوشه‌ی لبهایم بچکد روی لباسم؛
گل کند،شکوفه بزند،بهار برسد!
از آن بوسه‌ها که تا ماه‌ها لب‌هایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!
خندید...
خندید و با چشم‌های بسته نگاهم کرد!
خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!
بلند گفت:دوستت دارم مجنون جان!
و من از خوشی میان شعری که می‌خواند
قافیه در قافیه،ردیف شدم!
زندگی انگار این بود؛
دو مصرع
کنار هم
یک شاه بیت
با طعم بوسه...💋
دیدگاه ها (۳)

در این حال❣ در این لحظه❣ چقدر بودنت آرزوست... ❣ 💕

سنجاق کن دوستت دارم های مراسمت غرب سینه اتتا قلبت بشنودبلرزد...

آنقدر دوستش دارم💗 که حاضرم هزار سال باهاش تو بلاتکلیفی بمون...

فشار آرام دستانت❤ را دوست دارم وقتی که مردانگیت را به رخ ان...

«کیس مارک» **#درخواستی #تک پارتیصدای الارم اتاق را گرفت زود ...

تلخی عشق شیرین pt 8ات... من یک قدم میرفتم جلو اون میرفت عقب،...

دو پارتی که الان سه پارتی شده از دریکو مالفوی ~درخواستی~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط