قطره قطره اگر چه آب شدیم

قطره قطره اگر چه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همو که می پنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم
هی مترسک کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم
گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه می خواهی ؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم
دیدگاه ها (۱)

رنج جان کاهی است گنج بودن و مجهول ماندنگنج بودن و در ویرانه ...

من از آن سوی حسرت هایباران خورده می آیمشبی من باز میگردمشبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط