#سناریو

#سناریو
وقتی نصف شب اومدی خونه و مستی نگرانت شده و اعصبیه

نامجون: کجا بودی ا/ت ؟چرا انقدر دیر اومدی میدونی چقدر نگرانت شدم؟
ا/ت: خب حالا که...اومدم
"برات تأسف میخوره"

جین : "خیلی اعصبیه " یااااا تو دلت میاد منو اینقدر ناراحت کنی ها؟

یونگی : " یه سیلی بهت میزنه"دیگه تکرار نمیشه ا/ته

جیهوپ : اصلا به من فکر کردی میدونی چقدر دلشوره داشتم؟یاا نه تو نمیدونی که ، تو فقط به فکر خودتی....

جیمین : "جلوی خودشو گرفته که نزنت پس باهات حرف نمیزنه تا اروم شه"

تهیونگ : (مثل جیمینه)

جونگ کوک : "ایشون منتظره تا بری از دلش در بیاری"
دیدگاه ها (۸)

یه رمان تازه بزارم؟از کوک؟

#سناریووقتی میفتی زمینلیسا:(درحال جر خوردن)رزی:عه وا چی شد(خ...

#سناریووقتی نارنگی های یونگی رو خوردی و هر لحظه ممکنه یونگی ...

#سناریووقتی میگی میشه ببو/سیم؟!نامجون: اووو البته "بوست میکن...

پارت ۵ا/ت:اوپا پام خیلی درد میکنهکوک:اشکال نداره گلم خوب میش...

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط