هایجین ویو

𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒈𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕¹

هایجین ویو
تو خونه خودم با خدمتکارم یا همون تنها دوستی که داشتم نشسته بودیم که در خونه زده شد
=من میرم در رو باز میکنم
هانول یا همون خدمتکار. اما بانوی من
=خودم میرم دیگه
رفتم بیرون و در رو باز کردم آهههه باز این اینجا چیکار داشت
دست راست پدرم سیجون بود
سیجون یه تعظیم کوچکی کرد
سیجون. بانوی من ارباب گفتن که با من بیاین به عمارت باهاتون کار مهمی دارن
=یه خونه مجردی گرفتم یکم نفس راحت بکشم ولی خب مگه ولم می کنین، باشه الان آماده میشم میام
رفتم تو خونه
=هانوووول
هانول. بله بانوی من
=آماده شو بریم عمارت
هانول. چشم
آماده که شدیم رفتیم بیرون و سوار اراوه شدم و راه افتادیم و هانول هم پیاده میومد
خب... حالا اگه دوباره کار دیگه ای پیش نیاد بزارین خودم رو معرفی کنم
من کیم هایجین هستم ۲۴ سالمه
دختر وزیر اعظم چوسان(اینو بگم که فیک ژانر تاریخی داره)
یه برادر بزرگتر از خودم به اسم نامجون که به همراه شاهزاده درس میخونه و داره به عنوان جانشین پدرم یا همون جایگاه وزیر اعظم آموزش میبینه
یه خواهر کوچیکتر از خودم دارم به اسم کیونگ مین
(یک ساعت بعد)
سیجون. بانوی من رسیدیم
سیجون دستم رو گرفت و از اراوه پیاده شدم
بعد از اینکه پیاده شدم نگهبانایی که با ما بودن و نگهبانای عمارت به علاوه آدمای اون دور و بر تعظیم کردن
رفتم داخل عمارت و هر کی منو میدید بهم تعظیم میکرد
رفتم به طرف اتاق پدرم
دوتا در زدم
پدر. بیا تو
رفتم تو که دیدم خانوادم که شامل مادرم و داداشم و خواهرم و پدرم هست نشستن
اول تعظیم کردم و کیونگ می هم بلند شد و بهم تعظیم کرد
نشستم سر جام پیش نامجون
پدر. خب حالا که هایجین اومد می خوام در مورد یه موضوع مهم که می تونه زندگی مارو تغییر بده صحبت کنم
آخخخخ باز دیگه چی شده
پدر. می خوام‌ درباره ازدواج هایجین حرف بزنم
=آههه پدرر من که گفته بودم فعل...
حرفم رو نتونستم کامل کنم که نامجون یه تنه بهم زد
نامجون. هیسس(آروم)
پدر. راستش فرمانروا بیمار شدن و پزشک های دربار هم گفتن که شاید ایشون وقت زیادی نداشته باشن پس اگر خدایی نکرده اعلیحضرت فوت کردند پسرشون شاهزاده جونگکوک به فرمانروا میرسه، اما همینطور که می دونید شاهزاده جونگکوک ازدواج نکردند و برای سلطنت ایشون نیاز به ملکه دارن که جناب فرمانروا هایجین رو به عنوان ملکه آینده کشور انتخاب کردند
=چ چ چی؟ من باید با شاهزاده ازدواج کنم؟
پدر. آره دخترم، تو مدتی که هنوز با شاهزاده ازدواج نکردی کار احمقانه ای انجام نمی دی فهمیدی یانه(عصبی)
از اونجایی که من دختر شیطونیم و هر لحظه هر کاری ممکنه بکنم پدرم این رو بهم گفت
=ب بله پدر
دیدگاه ها (۳)

Girl of the mansionPart⁴²تهیونگ ویویوچان. بابااااا تو دیگه ک...

عاشق این کتاب شدممممممکسی تو پیج هست کتابخون باشه؟راستی ادیت...

کسی فیک جدید نمیخواد؟این پست رو به ۱۰ تا لایک برسونین تا بزا...

Girl of the mansionPart⁴¹تهیونگ ویو &همین که هیت(خنده) یکیشو...

خشم پارت 10 +۱۸+باشویو ات: 10 مین بعد به یه عمارت رسیدیم +ای...

آخرین پارت شاهزاده مافیا

پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط