سر نوشتِ منِ بیچاره فقط غم دارد

سر نوشتِ منِ بیچاره فقط غم دارد
لحظه هایم همه اش غصه و ماتم دارد
قلب بیچاره و سرگشته و آواره ی من
یک نفر مثل خودم پیش خودم کم دارد
روز و شب کوچه و پس کوچه ی شهر
چشم هایم همه دم بارش نم نم دارد
نوش دارو نشدی تا بشوی مرهم دل
حال و احوال دل و غصه ی رستم دارد
شاهدم هست که خنجر زده بر جانم دوست
زخم هایی که به جا مانده ی پشتم دارد
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

سر نوشتِ منِ بیچاره فقط غم داردلحظه هایم همه اش غصه و ماتم د...

رفت و با رفتن مرا با غصه اش بی تاب کردبا نبودش هی دلم را ذره...

‍ توکه رفتی همه ی ثانیه ها را غم گرفتکوچه زانو در بغل شدگوشه...

بیم از هر چه نباید که دلم کرد شدهمرهمِ جان و دلم زخم و غم و ...

بیم از هر چه نباید که دلم کرد شدهمرهمِ جان و دلم زخم و غم و ...

‍ رهایم کن، من این احساس مبهم را نمی خواهمکه دیگر زشت و زیبا...

ازتـو صـدها گلــه دارم میشود گــوش کــنــی؟همــه را غیـــرِ ...

دل به گاهی دیدنت خوش بود و چیزی کم نداشتجز هراس از رفتنت بیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط