پارت ۲

پارت ۲
ساعت ۹ و۱۰ دقیقه صبح_تهیونگ:
با حس خفه شدن از خواب بیدار شدم و دیدم جونگکوک پاشو انداخته دور کمرم و با دوتا دستاش بغلم کرده.سعی کردم از خودم جداش‌کنم ولی نتونستم پس در هین زور زدن گفتم:
تهیونگ:کوکی،کوکی دارم خفه میشم دستتو بردار
و جونگکوک با خرناسی هیکل گندشو از رو تهیونگ برداشت و تهیونگ دست به کمر نشست رو تخت و منتظر بود جونگکوک بلند شه و از دلش دربیاره.بعد از چند ثانیه جونگکوک یه چشمشو باز کرد و گفت:
جونگکوک:اتفاقی افتاده خرس عسلی؟
تهیونگ با لجاجت گفت:
تهیونگ:نه اصلا
جونگکوک که باهوش بود و موضوع رو فهمیده بود تهیونگ رو کشید تو بغلش و کلی قلقلکش داد باعث خوشحالی تهیونگ شد.بعدش هم بلندش‌ کرد و دوتایی رفتن حموم کلی هم اب بازی و کف بازی کردن.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ساعت ۱ و ۵۹ دقیقه ی ظهر_نویسنده "کارن":چند ساعتی از خو...

پارت ۴۳ روز بعد_ساعت ۸ و ۲۶ دقیقه شب_تهیونگ:۳ روز از رفتن جو...

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه ی شب_جونگکوک:بعد از ۱۷ ساعت کار و د...

جزئیات فیک:تعداد پارت:هرچقدر داستان طول کشیدکاپل:جونگکوک و ت...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟖که یهو صدای [دینگ] اومد و معنی این صدا...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:¹ یک روز دیگه هم گذشت جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط