فصل دوم پارت سوم ستاره من
فصل دوم پارت سوم ستاره من
شب شد :
آی و هیکارو الان در تختشونن هیکارو به دلیل اینکه پیش آی حس خوبی داره میتونه بخوابه ولی آی بیداره چون براش سخته پیش یه نفر بخوابه برای همین آی رفت پایین بخوابه در تخت خواب دو بالشت بود برای همین یه بالشت رو گرفت و باهاش میخواست بخوابه که خوابش نبرد برای همین آی رفت پنجره رو ببینه چون همیشه وقتی تو اتاق خودش خوابش نمیومد پنجره رو میدید اون ستاره های آسمون رو دوست داره و بهش زل میزنه
آی : آسمون مثل چشمای منه ولی ستاره هاش شبیه چشمام نیست شاید چون دیگه دروغ نمیگم؟ نه بابا مهم نیست که ستاره ها شبیه چشمانم باشن دیگه برام مهم نیست که دروغ بگم خب دیگه برم بخوابم خیلی خوابم میاد
صبح :
هیکارو زود تر از آی پا میشه چون اون زودتر از آی خوابید
هیکارو : آی بیدار شو
آی : چیه چیشده رئیس امروز هم مدرسه دارم ولی امروز پنج شنبه خسته ام بزار بخوابم
هیکارو گفت: آی منم هیکارو
آی : چیییییییی چی گفتی هیکارو؟ کجا؟ کو؟ کجا؟ وای کاملا یادم رفته بودم که باهات ازدواج کردم
هیکارو : نه مشکلی نیست ولی حالا چرا روی زمین خوابیدی چرا با من روی تخت نخوابیدی؟
آی : چون خوابم نمیبرد
هیکارو : اگه میخوابیدی عادت میشد برات الان چجوری من بهت عادت بدم آخه؟
آی : درسته همسرمی ولی من نمیتونم تو یه تخت باهات بخوابم
هیکارو در ذهنش : اشکالی نداره شب بیدار میمونم که تو پایین خوابیدی بیارمت روی تخت
هیکارو به آی گفت: اشکال نداره میتونی رو زمین بخوابی
آی گفت: واقعا ممنونم داخل تخت از خجالت میمردم
هیکارو : خب من برم صبحونه درست کنم
آی : هوراااااا دوباره دستپخت هیکارو جونمو میخورم
هیکارو : من از کی تا حالا هیکارو جونت شدم مگه من همسرت نیستم؟ منو به اسم خودم صدا کن
آی : حالا چرا قاطی میکنی؟
هیکارو : هیچی ولش کن
آی : پس مشکلی نیست حواسم باشه هیکارو جونم صدات نکنم همین دیگه مگه نه
هیکارو : ولش کن میخوام برم صبحونه درست کنم
آی : خیله خب باشه........... ادامه دارد
شب شد :
آی و هیکارو الان در تختشونن هیکارو به دلیل اینکه پیش آی حس خوبی داره میتونه بخوابه ولی آی بیداره چون براش سخته پیش یه نفر بخوابه برای همین آی رفت پایین بخوابه در تخت خواب دو بالشت بود برای همین یه بالشت رو گرفت و باهاش میخواست بخوابه که خوابش نبرد برای همین آی رفت پنجره رو ببینه چون همیشه وقتی تو اتاق خودش خوابش نمیومد پنجره رو میدید اون ستاره های آسمون رو دوست داره و بهش زل میزنه
آی : آسمون مثل چشمای منه ولی ستاره هاش شبیه چشمام نیست شاید چون دیگه دروغ نمیگم؟ نه بابا مهم نیست که ستاره ها شبیه چشمانم باشن دیگه برام مهم نیست که دروغ بگم خب دیگه برم بخوابم خیلی خوابم میاد
صبح :
هیکارو زود تر از آی پا میشه چون اون زودتر از آی خوابید
هیکارو : آی بیدار شو
آی : چیه چیشده رئیس امروز هم مدرسه دارم ولی امروز پنج شنبه خسته ام بزار بخوابم
هیکارو گفت: آی منم هیکارو
آی : چیییییییی چی گفتی هیکارو؟ کجا؟ کو؟ کجا؟ وای کاملا یادم رفته بودم که باهات ازدواج کردم
هیکارو : نه مشکلی نیست ولی حالا چرا روی زمین خوابیدی چرا با من روی تخت نخوابیدی؟
آی : چون خوابم نمیبرد
هیکارو : اگه میخوابیدی عادت میشد برات الان چجوری من بهت عادت بدم آخه؟
آی : درسته همسرمی ولی من نمیتونم تو یه تخت باهات بخوابم
هیکارو در ذهنش : اشکالی نداره شب بیدار میمونم که تو پایین خوابیدی بیارمت روی تخت
هیکارو به آی گفت: اشکال نداره میتونی رو زمین بخوابی
آی گفت: واقعا ممنونم داخل تخت از خجالت میمردم
هیکارو : خب من برم صبحونه درست کنم
آی : هوراااااا دوباره دستپخت هیکارو جونمو میخورم
هیکارو : من از کی تا حالا هیکارو جونت شدم مگه من همسرت نیستم؟ منو به اسم خودم صدا کن
آی : حالا چرا قاطی میکنی؟
هیکارو : هیچی ولش کن
آی : پس مشکلی نیست حواسم باشه هیکارو جونم صدات نکنم همین دیگه مگه نه
هیکارو : ولش کن میخوام برم صبحونه درست کنم
آی : خیله خب باشه........... ادامه دارد
- ۱.۹k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط