نقاب دار پارت
(نقاب دار) پارت ۵
(رسیدن)
کاتسومی : سلاممممممممم عزیزم
ایمیکو : سلاممممممم اجی جونم
باکوگو : خب خب لوس بازیافتن رو تموم کنید این سریع چه فرقی هست لوس تر شدید ها ؟
کاتسومی : ایمیکو اون کجاست
ایمیکو : خب اون اومد ولی تا فهمید باکوگو داره میاد رفت
باکوگو : راجب کی دارید حرف میزنید ؟
کاتسومی : واقعا رفت حالا چیکار کنیممممممممم واییییییی
ایمیکو : نمیدونم بخشید نتونستم کاری کنم که بمونه
باکوگو : هویی نفله های دارید راجب کدوم خری حرف میزنیددددددد(با داد)
کاتسومی : نه ایرادی نداره ایمیکو
باکوگو : عوضیا با شما هامممممم
ایمیکو : خب چطور بگم قرار بود با ایزوکو حرف بزنی
باکوگو : چیییییییییی
کاتسومی : خب ما گفته بودیم ایزوکو بیاد تا باهاش حرف بزنی ولی خب اون فهمید قرار تو بیایی و رفت
*باکوگو در یک لحظه تمام خاطراتش با ایزوکو یادش اومد اون همه بلایی که سر ایزوکو اورده بود اون همه کاری که با ایزوکو کرده بود عصبی شد ولی از ته دل خورد شده بود*
باکوگو : عوضی چرا این کار رو کردی چرا بهش گفتی بیاد چرا چراااااااا
کاتسومی : فقط می خواستم خوش حالت کنم
باکوگو : فک کردی اون بیاد من خوش حال میشم (قطره ای اشک از چشماش جاری شد) احمق فک کردی اون بیاد چی میشه اون فقط دوباره اسیب می بینه فقط دوباره زجر میکشه چرا.......چراااااا....چرا من باید اون کسی باشم که به اون فرشته اسیب میزنه چرا اخه من چمههههه چرا بادی این کار رو من با ایزوکو بکنمممممممم
*باکوگو با انفجار با سرعت زیاد رفت به سمت خونه وقتی رسید بدو بدو رفت بالا و محکم در رو بست*
ایمیکو : اه خب چیکار کنیم الان حال جفتشون خیلی بده(با قیافه ی ناراحت)
کاتسومی : نمیدونم دیگه باید چیکار کنم اون حرفاش......
ایمیکو : کاتسومی ولی بنظر من باکوگو رو از ایزوکو دور کن اون کامل عوض شده اگر باکوگو رو ببینه باکوگو رو میکشه اون دیگه ادم سابق نیست یچیزی تو عوض شده ولی نمیدونم چی
ادامه پارت بعد 🌙✨️
یعنی چه چیزی در ایزوکو تغیر کرده ؟🤔
(رسیدن)
کاتسومی : سلاممممممممم عزیزم
ایمیکو : سلاممممممم اجی جونم
باکوگو : خب خب لوس بازیافتن رو تموم کنید این سریع چه فرقی هست لوس تر شدید ها ؟
کاتسومی : ایمیکو اون کجاست
ایمیکو : خب اون اومد ولی تا فهمید باکوگو داره میاد رفت
باکوگو : راجب کی دارید حرف میزنید ؟
کاتسومی : واقعا رفت حالا چیکار کنیممممممممم واییییییی
ایمیکو : نمیدونم بخشید نتونستم کاری کنم که بمونه
باکوگو : هویی نفله های دارید راجب کدوم خری حرف میزنیددددددد(با داد)
کاتسومی : نه ایرادی نداره ایمیکو
باکوگو : عوضیا با شما هامممممم
ایمیکو : خب چطور بگم قرار بود با ایزوکو حرف بزنی
باکوگو : چیییییییییی
کاتسومی : خب ما گفته بودیم ایزوکو بیاد تا باهاش حرف بزنی ولی خب اون فهمید قرار تو بیایی و رفت
*باکوگو در یک لحظه تمام خاطراتش با ایزوکو یادش اومد اون همه بلایی که سر ایزوکو اورده بود اون همه کاری که با ایزوکو کرده بود عصبی شد ولی از ته دل خورد شده بود*
باکوگو : عوضی چرا این کار رو کردی چرا بهش گفتی بیاد چرا چراااااااا
کاتسومی : فقط می خواستم خوش حالت کنم
باکوگو : فک کردی اون بیاد من خوش حال میشم (قطره ای اشک از چشماش جاری شد) احمق فک کردی اون بیاد چی میشه اون فقط دوباره اسیب می بینه فقط دوباره زجر میکشه چرا.......چراااااا....چرا من باید اون کسی باشم که به اون فرشته اسیب میزنه چرا اخه من چمههههه چرا بادی این کار رو من با ایزوکو بکنمممممممم
*باکوگو با انفجار با سرعت زیاد رفت به سمت خونه وقتی رسید بدو بدو رفت بالا و محکم در رو بست*
ایمیکو : اه خب چیکار کنیم الان حال جفتشون خیلی بده(با قیافه ی ناراحت)
کاتسومی : نمیدونم دیگه باید چیکار کنم اون حرفاش......
ایمیکو : کاتسومی ولی بنظر من باکوگو رو از ایزوکو دور کن اون کامل عوض شده اگر باکوگو رو ببینه باکوگو رو میکشه اون دیگه ادم سابق نیست یچیزی تو عوض شده ولی نمیدونم چی
ادامه پارت بعد 🌙✨️
یعنی چه چیزی در ایزوکو تغیر کرده ؟🤔
- ۱.۴k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط