تمامِ دلتنگی هایم را برایش نوشته ام؛

تمامِ دلتنگی هایم را برایش نوشته ام؛
خط به خط...
روز به روز...
ساعت به ساعت...
اما میترسم!
میترسم از اینکه بخواند و با پوزخندی از کنارش رد شود!
میترسم از اینکه بخواند و با یک "مرسی" گفتن،
تمامِ تصوراتم را خراب کند!
میترسم از اینکه یک نفر قبل از من،
تمامِ اینها را برایش گفته باشد!
شجاعتم تا همین حد بود؛
"برایش نوشتن"
من جراتِ ارسالش را ندارم!






#عاشقانه_ای_به_وقت_دلتنگی
دیدگاه ها (۳)

#و_فی_النهایـة سیـرحـل من ڪنت تشڪو له وجع الراحلین..🖤'

هــیه..!مـن ألاول مـاصــفت عـود أرتــجی لتالیــهة!!😑 #الگاط...

😔💔

...

درود حالتون چطورهبلاخره تموم شد با اینکه 7 ساعت بود زیاد طول...

«نگاه ممنوعه »**Part 12 — The Call** اسمش روی صفحه می‌درخشید...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۹ده روز بعد، زندگی توی عمارت آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط