او گفت اگر بخوای اوضاع رو به حالت قبل برمیگردونم

او گفت: "اگر بخوای، اوضاع رو به حالت قبل برمی‌گردونم."
کلاغِ آبنوسی‌ خندید: "برگشتن به عقب بعد از ساختن رنگ‌ها، فقط به معنای کوررنگی‌ئه. بگذار همین‌طور بمونه. بدون سیاهیِ من، سپیدیِ اون درخششی نداره. حداقل چنین چیزی آرامش‌بخشه."
بیرون از غار باران می‌بارید. کلاغ از دروازه‌ی غار پرید، پرواز کرد، اوج گرفت و او به سیاه شدن قطرات باران پس از عبور از روی بال‌های آبنوس‌رنگِ پرنده خیره شد. زیرلب گفت: "اشتباه می‌کنی. من رنگ‌ها رو نساختم، بلکه کوررنگی تو و کبوتر رو شفا دادم." او آه سردی کشید و خطاب به پرنده‌ای که در افق ناپدید شده بود ادامه داد: "انگار به جای توان دیدن رنگ‌ها، باید توان دیدن حقیقت رو به شما می‌دادم."
دیدگاه ها (۰)

کهنه‌سرباز؛ نیما اکبرخانی

درسته، چون بسیاری از هواداران آدم‌های شرور رو همین آدم‌های ا...

بعد از آنه، جین استوارت دومین کاراکتر محبوبم توی کتاب‌های مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط