تیرگی می آید..

تیرگی می آید..
دشت می گیرد آرام...
قصه ی رنگی روز...
می رود رو به تمام...!!!

شاخه ها پژمرده ست...!!
سنگ ها افسرده ست...
رود می نالد...!!
جغد می خواند....
غم بیامیخته با رنگ غروب....!!
می تراود ز لبم قصه ی سرد...
دلم افسرده در این تنگ غروب....!!!

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱۰)

زمــان...هیچگاه دردی را دوا نکرده !!!این ما هستیم که...به مر...

کینه‌هایم را فراموش کرده‌ام... عشق‌هایم را !دشمنانم را بخشود...

آن هنگام کهباد پیچیده استدر مزرعهدرست همان لحظهکه نوازش می ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط