آنگاه که با تو هستم

آنگاه که با تو هستم
احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها
در آسمان آبی خدا پرواز می کند .

آنگاه که با تو هستم چو گلی هستم که
گلبرگهای زندگی ام را زیر سایه خدا شکوفا می کنم .
آنگاه که با تو هستم
چون امواج دریا هستم
که طوفنده و سرکش بر ساحل می کوبد .

آنگاه که با تو هستم
رنگین کمانی پس از طوفانم
که پر غرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با تو هستم
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته
این ذره ناچیزی از احساس والای با تو بودن است
شاید واژه عشق را ساختند
تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند .

امّا باز هم این واژه کافی نیست
با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم بیش از عشق بر تو عاشقم .
دیدگاه ها (۱)

دوستی‌ها را چون گنجی پنهان پاس بدار و بگذار دوستانت همیشه اح...

تمام لذت دنیا شاید همین باشد؛داشتنِ کسی که عشق را بلد است…نه...

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : راه خدا :راه های بر اساس ز...

چرا ناراحت میشیم؟!تو کتاب شفای زندگی از #لوییز هی نوشته بود:...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌چگونه رفتن :تو آنگاه قادری که براستی...

شهدا نفس خدا هستند 🤲 رودشعر فارسی آیات غمزه هر که را صبح شها...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط