p1

-برای بار دیگه ای جیغ کشیدم و گفتم: کیم فاکینگ تهیونگـــ! بهت گفته بودم پشیمون میشیــ! حالام برو!
+ا.ت جان من! یبار دیگه..!
-تهیونگ! اون موقع بهت گفته بودم که!!

"فلش بک به یک سال پیش"

'از این قسمت به بعد الهام گرفته شده از یک سریال هست:) '

-با دقت و حوصله غذایی که برای تهیونگ میخاستم درس کنم رو پختم و توی یه جای خوشگل گذاشتم!
غذا رو برداشتم و یوهووو! پیش به سوی شرکت ته ته ژونم!

-بعد از پنج مین رسیدم و رفتم بالا و منشی به تهیونگ خبر داد من اومدم و اون هم اجازه داد وارد اتاقش بشم!

-سلام عشقم چطوریی؟!
+خوبم.. میگذره.. هه.. هه!
-برات غذا اوردم.. امیدوارم خوشت بیاد!
+عا.. مرسی..'لبخند فیک'

-کاملا فهمیده بودم ازم بدش میاد اما سعیم رو میکردم، ما تازه ازدواج کرده بودیم، ولی به زور و اجبار..!

-اوووکی.. بای!
+بای..! هه..هه..

-رفتم بیرون.. ولی نه از شرکت، فقط از اتاق ته..
بعد از یک ساعت از اتاقش اومد بیرون.. الان که ساعت هشته.. اون همیشه ده خونس! اگرم بخایم ترافیک و اینارو بگیمم نمیشه، چون از اینجا تا خونه کلا پنج مین فاصلس!

-بدون اینکه منو ببینه رفتم دنبالش..
رفت کنار یه سطل زباله و.... تمام غذا هایی که براش اورده بودم رو ریخت دور.!.

-برگشت و دور و ورشو نگاه کرد که چشش افتاد به من..
لبخندی زدم و قطره اشک سمجی از چشمم اومد پایین..

+ا.ت من..
-هول میشم و با همون حالت اشکام و پاک میکنم و میگم:نه اشکال هق نداره.. من میرم خونه!.
+ب.. باشه!
دیدگاه ها (۳۱)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط