در غروبی سردِ سرد

در غروبی سردِ سرد
میگذشت از کوچهء ما دورگرد
داد میزد کهنه قالی میخرم
دست دوم ، جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گرنداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست
" اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست "
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقاً مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
داد زد آقا
" سفره خالی هم میخرید
دیدگاه ها (۱)

.در من یک تیمارستان وجود داردیک تیمارستان با هفتاد تختخوابهف...

.برای داشتن تو....برای بودنت پیشمبرای بودنت تو زندگیمسخت تری...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ها ، دوره گردداد می...

ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

ياد دارم در غروبى سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گردداد ميزد...

به بهانه ...یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره ...

یاد دارم در غروبی ســــرد ســــــرد... میگــذشت از کوچـــــ...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میزد...

ياد دارم در غروبی سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گردداد میزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط