قسمت سی رمان آوازه زیره آب
قسمت سی رمان آوازه زیره آب
اومد تو و یه فلش دستش بود..
-یه فیلمه خیلی قشنگ دارم اسمش فروشندست همونی که به خاطرش اصغر فرهادی یه جایزه ای بگیره..همون شهرزاد و قبادم توش بازی میکنن ک تو فیلمه شهرزاد بودن..
یهو پووکیدم از خنده
-اوسکوووول..اسکار گرفت..
یکم دیه خندیدم و اونم گف
-زهره ماااار..حالا هر چی!
-وای وای کاش فیلم میگرفتم از حرف زدنت..
دوباره از خنده قش کردم
-چته؟
-اونا...اونا شهرزادو قباد نیستن اسمشون ترانه علیدوستی و شهاب حسینیه خنگی دیه..
از خنده دلم درد گرفت فک کنم از بس خندیدم عضلاته شکمم سفت شدو سیکس پک درآوروم..
-شهرزادم فیلم نبودو سریال بود...واااااییی...
از خنده لبام درد گرفته بود داشتم خفه میشدم خودشم داشت میخندید ولی من دیه از خنده سرویس شده بودم
-فیلمه قشنگتم ماله هزار سال پیشه...همون موقع ک تازه اومده بود من دیدمش..آخ آخ کلیم اومد تو دهنم از بس خندیدم...
-هه..زهره مار ل*ا*ش*ی من خواستم خوشحالت کنم آشتی کنیم..
از خنده نفس نمیتونستم بکشم..از صندلی پرت شدم کفه اتاق
-وااااای..خیلی باحال و با ذوق حرف زدی...خیییلی خوشحال شدم!! دمت لایککک...وای وای دلم درد گرفت..نکبت چاقو زدی تو شکمم نمیتونم درست و حسابی هم بخندم..
-خیلی بی جنبه ای شیطان...آشغال...لا*ش*ی خوبت شد...نخندی راحت باشم!!
-حالا عنه کلمه ی لا*ش*ی رو در بیار ها..
انگشت وسطیشو واسم آوورد بالا و رفت بیرون من بازم از خنده پووودر شدم...خیلی باحالا گف عاخه...
تا شب هی میدیدمش هی از خنده میخواستم بمیرم..وااایی خدا این شادیا رو از من نگیر!!! وای همون شهرزادو قبادم توش بازی میکنن!! وایییی چه سوتی ای...خدا له شدم!!
《دوستان داداشم تو واقعیت واقعن همچین سوتی ای داده😂 😂 😂 خنگه بدبخت..اونوقت ب من سرکوفت میزنن ک اون درس میخونه من نمیخونم😂 😂 😂 》
...ساعت سه شب بود..یکز دستشو گذاشت رو زنگه درو ول کن هم نبود..رفتم تو سالن..مامان و بابا و کیا هم بیدار شده بودن..بابام آیفونو برداشت
-کیهههههه؟ نصفه شبی چه خبرتهههه؟
زنگو ول کرد بابام تند گف
-کی؟
مامانمم هی اشاره میکرد کیه؟ بابامم دستشو به معنای ی لحظه بالا میاوورد..
-بله بله..حتمن...
درو باز کرد مامانمم گف
-خاک ب سرم سه نصفه شب درو رو کی باز کردی؟
-وایسا...مهمون داریم
مامانم رفت تو اتاق ک لباس درست بپوشه کیانوشوم فوضول شد رفت پشته پنجره ی سالن رو مبل وایساد پرده رو هم یکم زد کنار...منم که خونه شیرازی تو رگام جریان داره
اومد تو و یه فلش دستش بود..
-یه فیلمه خیلی قشنگ دارم اسمش فروشندست همونی که به خاطرش اصغر فرهادی یه جایزه ای بگیره..همون شهرزاد و قبادم توش بازی میکنن ک تو فیلمه شهرزاد بودن..
یهو پووکیدم از خنده
-اوسکوووول..اسکار گرفت..
یکم دیه خندیدم و اونم گف
-زهره ماااار..حالا هر چی!
-وای وای کاش فیلم میگرفتم از حرف زدنت..
دوباره از خنده قش کردم
-چته؟
-اونا...اونا شهرزادو قباد نیستن اسمشون ترانه علیدوستی و شهاب حسینیه خنگی دیه..
از خنده دلم درد گرفت فک کنم از بس خندیدم عضلاته شکمم سفت شدو سیکس پک درآوروم..
-شهرزادم فیلم نبودو سریال بود...واااااییی...
از خنده لبام درد گرفته بود داشتم خفه میشدم خودشم داشت میخندید ولی من دیه از خنده سرویس شده بودم
-فیلمه قشنگتم ماله هزار سال پیشه...همون موقع ک تازه اومده بود من دیدمش..آخ آخ کلیم اومد تو دهنم از بس خندیدم...
-هه..زهره مار ل*ا*ش*ی من خواستم خوشحالت کنم آشتی کنیم..
از خنده نفس نمیتونستم بکشم..از صندلی پرت شدم کفه اتاق
-وااااای..خیلی باحال و با ذوق حرف زدی...خیییلی خوشحال شدم!! دمت لایککک...وای وای دلم درد گرفت..نکبت چاقو زدی تو شکمم نمیتونم درست و حسابی هم بخندم..
-خیلی بی جنبه ای شیطان...آشغال...لا*ش*ی خوبت شد...نخندی راحت باشم!!
-حالا عنه کلمه ی لا*ش*ی رو در بیار ها..
انگشت وسطیشو واسم آوورد بالا و رفت بیرون من بازم از خنده پووودر شدم...خیلی باحالا گف عاخه...
تا شب هی میدیدمش هی از خنده میخواستم بمیرم..وااایی خدا این شادیا رو از من نگیر!!! وای همون شهرزادو قبادم توش بازی میکنن!! وایییی چه سوتی ای...خدا له شدم!!
《دوستان داداشم تو واقعیت واقعن همچین سوتی ای داده😂 😂 😂 خنگه بدبخت..اونوقت ب من سرکوفت میزنن ک اون درس میخونه من نمیخونم😂 😂 😂 》
...ساعت سه شب بود..یکز دستشو گذاشت رو زنگه درو ول کن هم نبود..رفتم تو سالن..مامان و بابا و کیا هم بیدار شده بودن..بابام آیفونو برداشت
-کیهههههه؟ نصفه شبی چه خبرتهههه؟
زنگو ول کرد بابام تند گف
-کی؟
مامانمم هی اشاره میکرد کیه؟ بابامم دستشو به معنای ی لحظه بالا میاوورد..
-بله بله..حتمن...
درو باز کرد مامانمم گف
-خاک ب سرم سه نصفه شب درو رو کی باز کردی؟
-وایسا...مهمون داریم
مامانم رفت تو اتاق ک لباس درست بپوشه کیانوشوم فوضول شد رفت پشته پنجره ی سالن رو مبل وایساد پرده رو هم یکم زد کنار...منم که خونه شیرازی تو رگام جریان داره
- ۷.۵k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط