هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد

هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد

مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد

من فقط یادم می‌آید گفت: وقت رفتن است

دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی‌دانم چه شد

روبه روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست

در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد

سنگ باران بود و من یکسر رجز بودم رجز

ناله از من دور شد، شیون نمی‌دانم چه شد

من نمی‌دانم چه می‌گویید، شاید بر تنم

از خجالت آب شد جوشن، نمی‌دانم چه شد

مرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز کرد

ناگهان برخاستم، مردن نمی‌دانم چه شد

پا به پای او سرم بر نیزه شد از اشتیاق

دست و پا گم کرده بودم، تن نمی‌دانم چه شد

ناگهان خاکستری شد روزگار آسمان

در تنور آن چهره روشن نمی‌دانم چه شد
دیدگاه ها (۴)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

پارت ۴

مرد بی رحم

Fourteen

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شدمست بودم مست، پیراهن ن...

#یــــــا-حسیــــــــــن کربلا اماده ای فرزند زهرا می رسد نو...

پر کن این پیمانه را ای هم نفسپر کن این پیمانه را از خون او م...

نیست یاری تا بگویم راز خویشناله پنهان کرده ام در ساز خویشچنگ...

شراب و خوننیست یاری تا بگویم راز خویشناله پنهان کرده ام در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط