نیست کاری به شما مردم فرزانه مرا

نیست کاری به شما مردم فرزانه مرا
واگذارید دمی با دل دیوانه مرا

خود پرستی ز شما دوست پرستی از من
غم جان است شما را غم جانانه مرا

کاش در آتش حسرت بگدازد چون شمع
آنکه در آتش غم سوخت چو پروانه مرا

یاد آن شب که به دیوانگی‌ام قهقهه زد
ریخت آن سلسله ی زلف چو بر شانه مرا

گر نگشتی به مراد دلم ای چرخ مگرد
بی نیاز از تو کند گردش پیمانه مرا

"اطهری" نالم از آن چشم فسونگر؟حاشا
دل من کرد به دیوانگی افسانه مرا

#علی_اطهری‌کرمانی
دیدگاه ها (۰)

"دوستت دارم"نوشتم بر روی ماه" دوستت دارم فراوان"چنان چون‌که ...

ای مرغ های طوفان ! پروازتان بلندآرامش گلولهٔ سربی رادرخون خو...

شیرین ! عشق است و زخم زخم است و خون خونآبه و جنون ...

چرا کمتر از آن اشکی که از مژگانم آویزددَوَد بر گونه ام آرام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط