کودک گلفروش باصداي عاجزانه التماس کرد:گل بخرگفتم براي کي؟

کودک گلفروش باصداي عاجزانه التماس کرد:گل بخرگفتم براي کي؟گفت براي هديه به عشقت،گفتم اگه عشقم به عشقش دادچي؟لحظه اي سکوت کردوگفت:گلهايم فروشي نيست....
دیدگاه ها (۵)

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

پارت چهارم | چیزی که نباید می‌فهمیدصبح با سکوت سنگینی شروع ش...

لبخند قاتلپارت²⁸ویو سلینصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌ش...

رمان خبر ممنوعه پارت سوم 3

🖤 پارت ۷ | «فرار از حقیقت»چند ثانیه...هیچ‌کس حرف نزد.صدای آژ...

سناریو جونگکوک

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

🧁 پارت چهاردهم | اعترافی که در دل ماندبعد از آن روز شلوغ، چن...

Part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط