روزی یک زرتشتی و یک مسلمان از مسیری در حال عبور بودند....

روزی یک زرتشتی و یک مسلمان از مسیری در حال عبور بودند....در حین مسیر دختر بچه ای 12 ساله را دیدند که با سبد پر از میوه می خواهد از رودخانه عبور کند .آن مرد زرتشتی سبد میوه را بر دوش و دست دخترک را در دست گرفت و از رودخانه عبور داد.
در ادامه مسیر مرد مسلمان رو به مرد زرتشتی کرد و گفت: در دین ما لمس کردن بدن جنس مخالف عملی حرام است، مگر آنکه یکی از دو طرف به سن تکلیف نرسیده باشد و یا نسبتی بین آن دو باشد
لمس جنس مخالف سبب طغیان شهوت و سقوط به ورطه گناه است و...مرد زرتشتی کلام او را قطع کرد و گفت: من آن دخترک را به آن سوی رودخانه بردم و رها یش کردم، تو هنوز در ذهنت رهایش نکردی؟!!

ذهن "بیمار" درمانی ندارد "


#حکایت
دیدگاه ها (۷)

صحنه‌هایی تلخ اما واقعی از فقر ک هرروز بیشتر شاهد آن هستیم.

تن آدمی شریف است ب جان آدمیت ن همین لباس زیباست نشان آدمیترف...

◾ ️هەڵەبجە زامێک نییە لەبیرمان بچێتەوە، برینێکە هەموو ڕۆژێک...

شخصی ثروتمند پول زیادی را به سم آغشته کرد و به یک خیریه بخشی...

داشت به این فکر می‌کرد که چقدر این دشمنی بزرگ است که باعث شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط