چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من

چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من
اگر هنوز دلت هست ارزنی با من

تو با خود تو تویی، تو نه، یک منی بی من
تو با من آنچه تویی نیستی، زنی با من

مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود
اگر که می‌کنی آلوده دامنی با من

درون بطن تو از شعر نطفه می‌بندد
اگر به آب زدی یک زمان تنی با من

نگفته‌ام به تو الماس چشمهات چه کرد
شبی عمیق پیِ حفر معدنی با من

نپرس، کاشفِ پیر است و رازهای بزرگ
نگفتنی‌ست تهِ قصّه‌ی زنی با من

تلاطمِ چمدانِ معطلی با توست
هوای غم‌زده‌ی راه آهنی با من

دل عزیز! که سرگرم کشتنم هستی
چه کرده‌ام که تو اینقدر دشمنی با من!؟
دیدگاه ها (۹)

دلم گرفته استدلم گرفته استبه ایوان می‌روم و انگشتانم رابر پو...

چقدر دوست دارم دوست داشتنت را ! دوست داشتن تـــــویے که ممنو...

شـک نـدارم سـفـره ی دلـم را ڪــﮧ وا ڪـنم هـمــ ﮧ سـیـر مــے ...

چیست فرق آدمی با جانور ؟!تا که می نازد به خود از آن بشر ?درط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط