بچه ها عکس قبلی رو رو پیدا نکردم که مال پارت ها بود به ...
بچه ها عکس قبلی رو رو پیدا نکردم که مال پارت ها بود به جاش یکی دیگه گذاشتم ولی پیداش میکنم و براتون میذارم🎀
Prt 10
کالیرا:اومد به ا.ت یک سیلی محکم زد که ا.ت پرت شد به زمین.
کوک:ا.ت(با داد)
خانواده ی کوک:حقشه(نیشخند)
مامان کوک:میاد یک سیلی به کالیرا میزنه
خاله ی کوک:هی آبجی چیکار میکنی؟
لنا:هی کالیرا میکشمت(داره موهای کالیرا رو میکشه )
ا.ت:بسه ، بسه(با گریه که خودشو داره به زمین میزنه و از خونه میره بیرون )
کوک:وایسا ا.ت هی کالیرا بعدن میکشمت
کالیرا:وایسا ددی
مامان کوک:فقط خفه شین و بشینین این چه طرز صحبت با عروسمه
خانواده کوک:عروس
خاله ی کوک:ابجی چرا نگفتی هی کالیرا من نکشتمت
ویو کوک:
همه جا رو گشتم ا.ت نبود سریع رفتم داخل عمارتم و به بقیه گفتم که ا.ت نیست مامانم که هول شده بود که صدای گریه از طبقه ی بالا شندیم گفتم که شاید ا.ت اونجا باشه و دیدم بله ا.ت اونجاس و وقتی منو دید سریع بغلش کردم و خیلی داخل بغلم گریه کرد که خانواده ام داشتن من ا.ت رو میدیدن و مامانم اومد
مامان کوک:اوهههه دخترم گریه نکن
ا.ت:نه خانم من گریه بخاطر کالیرا که بهم سیلی زد نمی کنم من وقتی شمارو دیدم یاد مادرم افتادم
کالیرا :ا.ت بیا بغلم هی ا.ت حواست باشه داری چیکار می کنی و گرنه یک کاری می کنم که تو خوابت هم ندیده باشی تازه جونگ کوک هم الکی میگه تو رو دوست داره پس وسایلت رو جمع کن و برو
ا.ت:(از بغل کالیرا در اومدم و گفتم)هی کالیرا چرا حسودیت میشه که جونگ کوک تو رو دوست نداره ( سرد)
کوک: واقعا که کالیرا
کالیرا:دروغ میگه کوک این شکلی نیست که میگه
کوک:من خودم داشتم لب خوونی می کردم دختره ی گستاخ
مامان کوک:بسه دعوا نکنین بیاین شام بخوریم تازه ا.ت منو مامان صدا کن
ا.ت :چشم مامان
Prt 10
کالیرا:اومد به ا.ت یک سیلی محکم زد که ا.ت پرت شد به زمین.
کوک:ا.ت(با داد)
خانواده ی کوک:حقشه(نیشخند)
مامان کوک:میاد یک سیلی به کالیرا میزنه
خاله ی کوک:هی آبجی چیکار میکنی؟
لنا:هی کالیرا میکشمت(داره موهای کالیرا رو میکشه )
ا.ت:بسه ، بسه(با گریه که خودشو داره به زمین میزنه و از خونه میره بیرون )
کوک:وایسا ا.ت هی کالیرا بعدن میکشمت
کالیرا:وایسا ددی
مامان کوک:فقط خفه شین و بشینین این چه طرز صحبت با عروسمه
خانواده کوک:عروس
خاله ی کوک:ابجی چرا نگفتی هی کالیرا من نکشتمت
ویو کوک:
همه جا رو گشتم ا.ت نبود سریع رفتم داخل عمارتم و به بقیه گفتم که ا.ت نیست مامانم که هول شده بود که صدای گریه از طبقه ی بالا شندیم گفتم که شاید ا.ت اونجا باشه و دیدم بله ا.ت اونجاس و وقتی منو دید سریع بغلش کردم و خیلی داخل بغلم گریه کرد که خانواده ام داشتن من ا.ت رو میدیدن و مامانم اومد
مامان کوک:اوهههه دخترم گریه نکن
ا.ت:نه خانم من گریه بخاطر کالیرا که بهم سیلی زد نمی کنم من وقتی شمارو دیدم یاد مادرم افتادم
کالیرا :ا.ت بیا بغلم هی ا.ت حواست باشه داری چیکار می کنی و گرنه یک کاری می کنم که تو خوابت هم ندیده باشی تازه جونگ کوک هم الکی میگه تو رو دوست داره پس وسایلت رو جمع کن و برو
ا.ت:(از بغل کالیرا در اومدم و گفتم)هی کالیرا چرا حسودیت میشه که جونگ کوک تو رو دوست نداره ( سرد)
کوک: واقعا که کالیرا
کالیرا:دروغ میگه کوک این شکلی نیست که میگه
کوک:من خودم داشتم لب خوونی می کردم دختره ی گستاخ
مامان کوک:بسه دعوا نکنین بیاین شام بخوریم تازه ا.ت منو مامان صدا کن
ا.ت :چشم مامان
- ۳.۸k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط