رمان معکوس من
رمان معکوس من
قسمت چهارم ...........................................................................
مامان هی میرفت اینور ، هی میرفت انور . اعصاب نذاشته واسم . سرگیجه گرفتم حس میکنم چندتا مامان تو خونه ان . بالاخره خاله اینا شریف فرما شدن . ارشا تا منو دید پرید بغلم . ماچچچ بارونم کرد از خودم جداش کردمو و گفتم :
-نکن بچه تف مالیم کردی .
ارش داداش بزرگتر ارشا که همسن میلاد و سپنتا بود گفت :
-چه بی احساس شدی باران !! رعدو برق بیشتر بهت میادااااا
یه شکلک مزخرف دور از چشمه همه براش در اوردم ، تا قدممو برداشتم برم جای خاله پاهام رفت رو تیله های این عفریته و دو لنگم رفت هوا....
سرخ شدم یعنی .... کمرم خورد شد ، این کی اومد اینور بدتر کی تیله هاشو ریخت زمین ! بدتر از همه صدای خاله فریبا رو مخ بود که هی قربون صدقه بچش میرفت .
د اخه بگو چت شد بعد ۱٨ سال بچه بیاری .... اههههه
والا با این کاراش بعید نمیدونم مامانه منم یکی تو راهی داشته باشه ....
با غیض بلند شدمو و کپیدم رو یکی از مبلا . دیدم مامان از تو اشپزخونه دوید رفت سرویس ! وا . چش شد یهو مامان ؟؟؟
هممون صف کشیدم جلوی در سرویس . خاله تا مامانو دید زد زیر خنده، بسم الله الرحمن الرحیم چش شد این یهو .
خاله فریبا-مبارک باشه
چی اینجا الان مبارک !! حضوره من .... اون که صد البته ولی خوب چون من خیلی متواضعو فروتنم منو نگفتن احتمالا چیزه دیگه ای بود .
عین این منگولای خنگ رو ب خاله گفتم :
-چی مبارک باشه خاله فهیمه ؟؟
خاله خندید و گفت :
-نی نی دار شدنتون ....
-هاااااا
وای نه خدا... وای غلط کردم گفتم بعیده.... هیییییی د اخه تو چرا مامان ... خدایا غلط کردم خاله فریبا رو مسخره کردم . چیز خوردم ، اقا اصن من خر گاو . تو چرا مجازات میکنی مارو ! این دیگه چیه .... بچههههههه اونم بعد ۱٨ سااااال .
ب زور اومدم بالا و افتادم رو تختم . همچین به بالشت بدبختم مشت میزدم یکی نمیدونست فکر میکرد یه پدر کشتگی باهاش دارم . کلیم جیغ زدم که تو بالشتم خفه شدن بیچاره ها...
شرفم رفت کف پام . کف پا چیه ناحیه گوشته زمین ....
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
-مامان من رفتم بابای
در خونه رو بستم و به سمته پارکینگ رفتم سوار جنسیس خوشگلم شدم ... به سمت خونه بیتا اینا راه افتادم.
رسیدم سوار اسانسور شدمو و دکمه طبقه ٨ زدم .
بیتا از یه خانواده چهار نفره بود مامان و باباش و یه داداش بزرگتر از خودش ب اسم رامین که ایتالیا بود و درس میخوند .
خانوادشون مثل ما بود و بیتا ب قول خودش مستقل زندگی میکرد . البته یه جورایی هدیه دانشگاهش بود .
سمت در خونه رفتم بس اهنگ زیاد بود باید مشت لگد پرت میکردم . تا بشنوه . بعد کلی در کوفتن تازه بیتا خانوم تشریف اوردن و درو باز کردن . منو ک دید پرید بغلم و برد تو !! از بین جمعیت رد شدیم و به سمت اتاق خوابش رفتیم . مانتو و شالمو در اوردم و رفتیم بیرون . ب چندتا از اشناهاش که نمیشناختم معرفی شدمو و نشستیم .
بعد کلی رقص و کیک بری و کادو و این چرت و پرتا عزم رفتن کردم . داشتم مانتومو میپوشیدم بیتام داشت گیره های سرشو در میاورد ه یه دقیقه یه بارم از خود ارایشگر خانوادشون تا نسل قبلشو فاتحه میخوند و روحشونو شاد میکرد . هههه
-اخ الهی نیزه بارونت کنن سوراخ سوراخ شی ، ایییییییییی
خندیدمو و گفتم :
-اونو بیخیال هستی بریم کیش ؟؟؟
-کیش !!
-اره با ارماندام میخوام بگم بابا ارشا اومده تا رسیده نیومده کمرمو سرویس کرد . نصف شدم
-هههههههههه باشه ارماندا با من ولی بلیطا با تو ...
-پووووف باشه
خندون رفتم خونه ساعت ۱۰ شب بود .
درو باز کردم و رفتم تو که دیدم ارشا رو کاناپه سه نفره نشسته و داشت (روح کلبه ) نگا میکرد . لامپام همه خاموووووووش ... تق تق تخمه میشکست . یا امام زمان این دیگه کیه .... بچس این اصلا . اصلا ادمیزاده ؟؟؟ جن ببینه اینو میگرخه . یعنی باس اسمش بره کتاب گینس .
من-ارشا چرا نخوابیدی ...
یه نیم نگا بهم کرد و در حالی که حواسش شیش دونگ به فیلم بود گفت :
-خوابم نمیبرد . از تو فیلمای تو برداشتم بیا نگا کن بهترین بازیکنای هالیوود توشن
یعنی اگه بگم دهنه نهنگ شده بود دهنم کمه ... یعنی.... یعنی..... هوووووف
دیدم اگه بشینم یه غلطی میکنه ب مرز انفجار میرسم . این چطوری رفته تو اتاقم اصلا .
رفتم بالا یه راست سمت اتاقم . بعد عوض کردن لباسام حوصله اینکه صورتمم پاک کنم نداشتم پریدم تو تختمو به سه نکشیده خوابم برد .
..........................................................
با ما همراه باشید
قربونتون باران
قسمت چهارم ...........................................................................
مامان هی میرفت اینور ، هی میرفت انور . اعصاب نذاشته واسم . سرگیجه گرفتم حس میکنم چندتا مامان تو خونه ان . بالاخره خاله اینا شریف فرما شدن . ارشا تا منو دید پرید بغلم . ماچچچ بارونم کرد از خودم جداش کردمو و گفتم :
-نکن بچه تف مالیم کردی .
ارش داداش بزرگتر ارشا که همسن میلاد و سپنتا بود گفت :
-چه بی احساس شدی باران !! رعدو برق بیشتر بهت میادااااا
یه شکلک مزخرف دور از چشمه همه براش در اوردم ، تا قدممو برداشتم برم جای خاله پاهام رفت رو تیله های این عفریته و دو لنگم رفت هوا....
سرخ شدم یعنی .... کمرم خورد شد ، این کی اومد اینور بدتر کی تیله هاشو ریخت زمین ! بدتر از همه صدای خاله فریبا رو مخ بود که هی قربون صدقه بچش میرفت .
د اخه بگو چت شد بعد ۱٨ سال بچه بیاری .... اههههه
والا با این کاراش بعید نمیدونم مامانه منم یکی تو راهی داشته باشه ....
با غیض بلند شدمو و کپیدم رو یکی از مبلا . دیدم مامان از تو اشپزخونه دوید رفت سرویس ! وا . چش شد یهو مامان ؟؟؟
هممون صف کشیدم جلوی در سرویس . خاله تا مامانو دید زد زیر خنده، بسم الله الرحمن الرحیم چش شد این یهو .
خاله فریبا-مبارک باشه
چی اینجا الان مبارک !! حضوره من .... اون که صد البته ولی خوب چون من خیلی متواضعو فروتنم منو نگفتن احتمالا چیزه دیگه ای بود .
عین این منگولای خنگ رو ب خاله گفتم :
-چی مبارک باشه خاله فهیمه ؟؟
خاله خندید و گفت :
-نی نی دار شدنتون ....
-هاااااا
وای نه خدا... وای غلط کردم گفتم بعیده.... هیییییی د اخه تو چرا مامان ... خدایا غلط کردم خاله فریبا رو مسخره کردم . چیز خوردم ، اقا اصن من خر گاو . تو چرا مجازات میکنی مارو ! این دیگه چیه .... بچههههههه اونم بعد ۱٨ سااااال .
ب زور اومدم بالا و افتادم رو تختم . همچین به بالشت بدبختم مشت میزدم یکی نمیدونست فکر میکرد یه پدر کشتگی باهاش دارم . کلیم جیغ زدم که تو بالشتم خفه شدن بیچاره ها...
شرفم رفت کف پام . کف پا چیه ناحیه گوشته زمین ....
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
-مامان من رفتم بابای
در خونه رو بستم و به سمته پارکینگ رفتم سوار جنسیس خوشگلم شدم ... به سمت خونه بیتا اینا راه افتادم.
رسیدم سوار اسانسور شدمو و دکمه طبقه ٨ زدم .
بیتا از یه خانواده چهار نفره بود مامان و باباش و یه داداش بزرگتر از خودش ب اسم رامین که ایتالیا بود و درس میخوند .
خانوادشون مثل ما بود و بیتا ب قول خودش مستقل زندگی میکرد . البته یه جورایی هدیه دانشگاهش بود .
سمت در خونه رفتم بس اهنگ زیاد بود باید مشت لگد پرت میکردم . تا بشنوه . بعد کلی در کوفتن تازه بیتا خانوم تشریف اوردن و درو باز کردن . منو ک دید پرید بغلم و برد تو !! از بین جمعیت رد شدیم و به سمت اتاق خوابش رفتیم . مانتو و شالمو در اوردم و رفتیم بیرون . ب چندتا از اشناهاش که نمیشناختم معرفی شدمو و نشستیم .
بعد کلی رقص و کیک بری و کادو و این چرت و پرتا عزم رفتن کردم . داشتم مانتومو میپوشیدم بیتام داشت گیره های سرشو در میاورد ه یه دقیقه یه بارم از خود ارایشگر خانوادشون تا نسل قبلشو فاتحه میخوند و روحشونو شاد میکرد . هههه
-اخ الهی نیزه بارونت کنن سوراخ سوراخ شی ، ایییییییییی
خندیدمو و گفتم :
-اونو بیخیال هستی بریم کیش ؟؟؟
-کیش !!
-اره با ارماندام میخوام بگم بابا ارشا اومده تا رسیده نیومده کمرمو سرویس کرد . نصف شدم
-هههههههههه باشه ارماندا با من ولی بلیطا با تو ...
-پووووف باشه
خندون رفتم خونه ساعت ۱۰ شب بود .
درو باز کردم و رفتم تو که دیدم ارشا رو کاناپه سه نفره نشسته و داشت (روح کلبه ) نگا میکرد . لامپام همه خاموووووووش ... تق تق تخمه میشکست . یا امام زمان این دیگه کیه .... بچس این اصلا . اصلا ادمیزاده ؟؟؟ جن ببینه اینو میگرخه . یعنی باس اسمش بره کتاب گینس .
من-ارشا چرا نخوابیدی ...
یه نیم نگا بهم کرد و در حالی که حواسش شیش دونگ به فیلم بود گفت :
-خوابم نمیبرد . از تو فیلمای تو برداشتم بیا نگا کن بهترین بازیکنای هالیوود توشن
یعنی اگه بگم دهنه نهنگ شده بود دهنم کمه ... یعنی.... یعنی..... هوووووف
دیدم اگه بشینم یه غلطی میکنه ب مرز انفجار میرسم . این چطوری رفته تو اتاقم اصلا .
رفتم بالا یه راست سمت اتاقم . بعد عوض کردن لباسام حوصله اینکه صورتمم پاک کنم نداشتم پریدم تو تختمو به سه نکشیده خوابم برد .
..........................................................
با ما همراه باشید
قربونتون باران
- ۱۰.۸k
- ۲۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط