پارت : ۴۶

پارت : ۴۶



دیگه از بارام خسته شدممم🗿



بارام ویو 🗿:


اوفففف لعنتی یعنی الان نمیتونم زیاد بخورم؟

اگه زیاد نخورم که مست نمیشم


و اگه مست نشم سره حاله خودمم


و اگه سره حاله خودم باشم به یونجون فکر میکنم


و اگهــ ( ادمین :
کوفتو اگه اگه خلاصه حرفتو بزن برههه

بارام : سوگل فقط بخاطره این کسایی که نشستن دارن فیکو میخونن فحش نمیدم وگرنه همینجا فحشه خواهر مادر بهت میدادم


ادمین : ایشششش باشه بابا🗿)


خب کلا بگم که اگه مست نشم چون سره حاله خودمم به یونجون فکر میکنم و ناراحتم


پس همون یزره الکل رو هم نخوردم چون اگه میخوردم فایده ایی نداشت


صورتمو سمته اون دوتا زنا کردم که دیدم هنوز درحاله کیص کردنه همن


هعییییی اون دوتا زنا ام نشدیم 🗿💔


چون حوصلم سر رفته بود همینطور داشتم بهشتون نگاه میکردم که دیدم اون کسی که دختره رو نشونده بود روی پاهاش داره لباسای اون دختره که روی پاهاش بود رو از تنش در میاره


همینطوری داشتم با شک بهشون نگاه میکردم ( اخه فضولی؟ 🗿)

که دیدم این دفعه داره میره سمته لباس زیراش و میخواد اونا رو هم از تنش در بیاره

و من برای اینکه چشمای پاکم از دست نرن سریع دستامو گذاشتم روی چشمام


_ ۱۰ مین بعد _


الان ده مینه که دستم روی چشمامه و برای اینکه خسته شدم دستامو از روی چشمام برداشتم که دیدم دختره کاملا لخت شده

ناموصا لخت شده؟ ( اخه به تو چه؟
نه اخه به تو چه؟ 🗿)


و برای اینکه کارشون داشت به جاهای خیلی خیلی زیاد باریک میکشید

سریع کیفمو برداشتم و از اونجا رفتم بیرون
دیدگاه ها (۲۹)

پارت : ۴۷ تهیونگ ویو : هنوزم باورم نمیشه که یونجون و بارام...

پارت : ۴۸ تهیونگ ویو : اوففففف لعنتی اخه الان باید چیکار ...

پارت : ۴۵ یونجون : هق هق ما دوباره همو ملاقات میکنیم ولی ه...

پارت : ۴۴و بازم بارام ویو 🗿: از روی زمین بلند شدم و گوشیمو ...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔ویو تهیونگ وقتی دیدم دستش سوخته نگرانش...

پایانی بی آغاز p20ویو جونگکوک: وقتی غذامونو خوردیم رفتیم یکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط