پارت چهارم

پارت چهارم
شروع کردم به غذا خوردن
جونگ کوک: من واقعا عاشقتم
ا.ت:شوخی قشنگی بود
جونگ کوک: شوخی نکردم
ا.ت: چ. چی
جونگ کوک:توهم منو دوس داری؟؟
ا.ت:نمیدونم چی بگم
جونگ کوک:فقط بگو آره یا نه همین
ا.ت:نمیتونممم
جونگ کوک:بگو دوسم داری یا نههه
ا.ت:نمیتونممممم
جونگ کوک:منو عصبی نکن زود باش بگووو
ا.ت:نمیتونممم( گریه شدید)
جونگ کوک:بهت میگم بگوووو (با داد شدیدد)
ا.ت:داد نزن سرم
جونگ کوک ویو:دیدم خیلی ترسید که سرش داد زدم و داشت گریه میکرد رفتم سمتش و بغلش کردم و موهاش نوازش کردم کم کم اروم شد
ا‌ت ویو:دیدم اومد سمتم و بغلم کرد و موهامو نوازش کرد خیلی حس خوبی بود
ا‌ت:خیلی وایب خوب میده وقتی کسی که دوسش دارم بغلم میکنه ولی من نمیتونم بهش بگم دوسش دارم وقتی تو چشاش نکاه میکنم خجالت میکشم
جونگ کوک ویو این الان منظورش کی بودددد
ا.ت :من برم استراحت کنم
رفتم رو تخت دراز کشیدم و شروع کردم بگه گریه کردن نمیدونم چی شد خوابم برد .‌‌‌.. شب شده بود از خواب بلند شدم رفتم از اتاق بیرون دیدم جونگ کوک روی صندلی نشسته و توی گوشیش میچرخه
جونگ کوک:عه بیدار شدی چرا انقد خوابیدیی
وقتی اومدم تو اتاق صورتت خیس بود
ا.ت :هیچی ولش کن
جونگ کوک:بیا پیشم بشین
ا.ت: باش
دیدگاه ها (۱)

پارت پنجم صبح شد... از خواب بیدار شدم دیدم جونگ کوک نیست رفت...

به نظرتون فیکم خوبهه

پارت سوم صبح شد ا.ت ویو:با گرمای شدید از خواب بیدار شدم دیدم...

پارت دومممرفتم دراز کشیدم رو تختی که توی اون اتاقه بود اون پ...

Part ۷

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

عشق غیر ممکن part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط