سکوت از لب تاقچه می افتد و میشکند

سکوت از لب تاقچه می افتد و میشکند
تکه های شکسته ی سکوت را
از کف اتاق جمع میکنم
سیلاب صبح سرازیرمی شود و
در و دیوار را می شوید
پیچک ها وارد اتاق میشوند،
پنجره ها شکسته اند
و بوی یاس فضا را پر کرده است

نویسنده:خودم
دیدگاه ها (۱)

از من دیگر اثری در آیینه نیست...پیدا کن تو مرااین فاصله چیست...

در دل من چیزی است،مثل یک بیشه نور،مثل خوابه دم صبح و چنان بی...

سلام به دوستان ویسگونی من شدیدا به فیزیک کوانتوم علاقه دارمو...

قطار می رودتو می رویتمام ایستگاه می رود ...و من چقدر ساده ام...

سناریو واساسا پارت ۳

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط